داستان راستان 1 - مطهری، مرتضی - الصفحة ٢٠٠
حرکت کن و مهیای جنگیدن باش " هنوز این سخن به دهان نسیبه بود که ، رسول اکرم ، شخصی را به نسیبه نشان داد و فرمود : " ضارب پسرت همین بود " . نسیبه مثل شیرنر به آن مرد حمله برد و شمشیری به ساق پای او نواخت که به روی زمین افتاد . رسول اکرم فرمود : " خوب انتقام خویش را گرفتی ، خدارا شکر که به تو ظفر بخشید و چشم تو را روشن ساخت " . عدهای از مسلمانان شهید شدند و عدهای مجروح ، نسیبه جراحات بسیاری برداشته بود که امید زیادی به زنده ماندنش نمیرفت بعد از واقعه احد ، رسول اکرم برای اطمینان از وضع دشمن ، بلافاصله دستور داد به طرف " حمراء الاسد " حرکت کنند . ستون لشکر حرکت کرد . نسیبه نیز خواست به همان حال حرکت کند ، ولی زخمهای سنگین اجازه حرکت به او نداد . همینکه رسول اکرم از " حمراء الاسد " برگشت ، هنوز داخل خانه خود نشده بود که شخصی را برای احوالپرسی نسیبه فرستاد . خبر سلامتی او را دادند . رسول خدا از این خبر