داستان راستان 1 - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٨٤
این دین شده ، از شنیدن یک سلسله سخنان به خصوصی است که محمد میگوید ، از جانب خدا به من وحی شده ؟ مگر نه این است که جاذبهای سحر آمیز در آن سخنان نهفته است ؟ حالا که میداند ؟ شاید مسلمانان آمدند ، و از همان سخنان که همهشان حفظ دارند ، در این مجلس خواندند ، و در این مجلس نیز همان اثر را کرد که در مجالس مکه میکرد و میکند . ولی چه باید کرد ، کار از کار گذشته است . نجاشی دستور داد این عده را که میگویند به کشور حبشه پناه آوردهاند ، در موقع معین به حضور وی بیاورند . مسلمانان از آمدن نمایندگان قریش و هدیههای آنان و رفت و آمدشان به خانههای رجال و حاشیه نشینان دربار نجاشی ، و منظورشان از آمدن به حبشه ، کاملا آگاه بودند . و البته بسیار نگران بودند که مبادا نقشه آنها کارگر شود و مجبور شوند به مکه برگردانده شوند . وقتی که مأمور نجاشی آمده و آنان را احضار کرد ، دانستند که خطر تا بالای سرشان آمده . جمع شدند و شورا کردند که در آن مجلس