داستان راستان 1 - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٧٤
آشنا و وسیلهای بود تا سهمی برای خودش از بیتالمال بگیرد ، امام صادق
" ع " را دید ، رفت جلو و حاجت خویش را گفت . امام رفت و طولی
نکشید که سهمی برای شقرانی گرفته و با خود آورد . همینکه آن را به دست
شقرانی داد ، بالحنی ملاطفت آمیز این جمله را به وی گفت : " کار خوب
از هر کسی خوب است ، ولی از تو به واسطه انتسابی که با ما داری ، و تو
را وابسته به خاندان رسالت میدانند ، خوبتر و زیباتر است . و کار بد از
هرکس بد است ، ولی از تو به خاطر همین انتساب زشتتر و قبیحتر است "
. امام صادق این جمله را فرمود و گذشت .
شقرانی با شنیدن این جمله دانست که امام از سر او ، یعنی شرابخواری او
، آگاه است . و از اینکه امام با اینکه میدانست او شرابخوار است ، به
او محبت کرد ، و در ضمن محبت او را متوجه عیبش نمود ، خیلی پیش وجدان
خویش شرمسار گشت و خود را ملامت کرد [١] .
[١] الانوار البهیه محدث قمی ، صفحه ٧٦، به نقل از ربیع الابرار زمخشری.