داستان راستان 1 - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٦٤
خود صرف نظر کردند و رفتند . مدتها گذشت ، و دیگر از ابن مقفع اثری و خبری دیده و شنیده نشد . کم کم خاطرهاش هم داشت فراموش میشد . بعد از مدتها که آبها از آسیاب افتاد ، معلوم شد که ابن مقفع همواره با زبان خویش ، سفیان بن معاویه را نیش میزده است . حتی یک روز ، در حضور جمعیت ، به وی ، دشنام مادر گفته است . سفیان همیشه در کمین بوده تا انتقام زبان ابن مقفع را بگیرد ، ولی از ترس عیسی و سلیمان ، عموهای خلیفه جرئت نمیکرده است ، تا آنکه حادثهای اتفاق میافتد : حادثه این بود که قرار شد ، امان نامهای برای عبدالله بن علی ، عموی دیگر منصور ، نوشته شود و منصور آن را امضاء کند . عبدالله بن علی ، از ابن مقفع که - دبیر برادرانش بود - درخواست کرد که آن امان نامه را بنویسد . ابن مقفع هم آن را تنظیم کرد و نوشت در آن امان نامه ، ضمن شرایطی که نام برده بود ، تعبیرات زننده و گستاخانهای نسبت به منصور ، خلیفه سفاک