داستان راستان 1 - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٢٤
موفق نشده بود که خود را به حجر الاسود نزدیک کند ، چشمهاشان خیره شد و غرق در تعجب گشتند . یکی از آنها از خود هشام پرسید : " این شخص کیست ؟ " هشام با آنکه کاملا میشناخت که این شخص ، علی بن الحسین زین العابدین است ، خود را به ناشناسی زد و گفت : " نمیشناسم " در این هنگام چه کسی بود ، از ترس هشام که از شمشیرش خون میچکید ، جرأت به خود داده او را معرفی کند ؟ . ولی در همین وقت ، همام بن غالب معروف به " فرزدق " ، شاعر زبردست و توانای عرب ، با آنکه به واسطه کار و شغل و هنر مخصوصش بیش از هر کس دیگر میبایست حرمت و حشمت هشام را حفظ کند ، چنان وجدانش تحریک شد و احساساتش به جوش آمد که فورا گفت : " لکن من او را میشناسم " و به معرفی ساده قناعت نکرد ، برروی بلندی ایستاده قصیدهای غرا - که از شاهکارهای ادبیات عرب است ، و فقط در مواقع حساس پر از هیجان ، که روح شاعر مثل دریا موج بزند میتواند چنان سخنی ابداع شود . بالبدیهه سرود و انشاء کرد .