داستان راستان 1 - مطهری، مرتضی - الصفحة ١١٤
" اینها چیست ؟ " گفت : " یکی از این دو کیسه سرمایهای است که شما به من دادید ، و دیگری - که مساوی اصل سرمایه است - سود خالصی است که به دست آمده " . امام : " سود زیادی است ، بگو ببینم چطور شد که شما توانستید این قدر سود ببرید ؟ " - " قضیه از این قرار است که در نزدیک مصر اطلاع یافتیم ، که مال التجاره ما در آنجا کمیاب شده ، هم قسم شدیم که به کمتر از صد در صد سود خالص نفروشیم ، و همین کار را کردیم " . - " سبحان الله ! شما همچو کاری کردید ! ، قسم خوردید که در میان مردمی مسلمان بازار سیاه درست کنید ، قسم خوردید که به کمتر از سود خالص مساوی اصل سرمایه نفروشید ! نه ، همچو تجارت و سودی را من هرگز نمیخواهم " . سپس امام یکی از دو کیسه را برداشت ، و فرمود : " این سرمایه من " و به آن یکی دیگر دست نزد و فرمود : " من به آن کاری ندارم " . آنگاه فرمود :