داستان راستان 1 - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٠٣
یا عهده دار منصب " قضا " بشوی ، یا کار تعلیم و تربیت فرزندان مرا قبول کنی ، یا آنکه همین امروز نهار با ما باشی و برسر سفره ما بنشینی " . شریک با خود فکری کرد و گفت ، حالا که اجبار و اضطرار است ، البته از این سه کار ، سومی بر من آسانتر است . خلیفه ضمنا به مدیر مطبخ دستور داد که امروز لذیذترین غذاها را برای شریک تهیه کن . غذاهای رنگا رنگ از مغز استخوان آمیخته به نبات و عسل تهیه کردند و سر سفره آوردند . شریک که تا آن وقت همچو غذایی نخورده و ندیده بود ، با اشتهای کامل خورد . ، خوانسالار آهسته بیخ گوش خلیفه گفت : " بخدا قسم که دیگر این مرد روی رستگاری نخواهد دید " . طولی نکشید که دیدند شریک هم عهده دار تعلیم فرزندان خلیفه شده و هم منصب " قضا " را قبول کرده و برایش از بیت المال مقرری نیز معین شد . روزی بامتصدی پرداخت حقوق حرفش شد ، متصدی به او گفت : " تو که گندم به ما