110 سرمشق از سخنان حضرت على (ع) - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٢٦٤
اعْيُنِهِمْ» «١»
وابسته به دنيا نمىگردد. بر اساس همين جهانبينى است كه آن حضرت دنيا را از آب بينى حيوانى بىارزشتر مىشمارد! «٢».
٢- منظور معرفت و شناخت خود دنيا است؛ يعنى اگر آدمى دنياى ناپايدار و بىوفا را بشناسد، دنيايى كه ممكن است انسان را يك شبه از اوج ثروت و قدرت به نهايت فقر و نكبت تنزّل دهد، دنيايى كه در يك لحظه امكان دارد سلامتى انسان را بگيرد، دنيايى كه بر اثر يك حادثه ممكن است تمام دوستان و بستگان و نزديكان انسان را به كام مرگ فرو ببرد، آيا به چنين دنيايى مىتوان دل بست؟! پس وابستگان و اسيران دنيا، دنيا را نشناختهاند؛ زيرا اگر نسبت به ماهيّت دنيا معرفت و شناخت پيدا كنند، هر چند معرفت اندكى باشد، اسير آن نمىگردند.
٣- شناخت مقام و ارزش انسان باعث مىگردد كه وابسته به دنيا نگردد. اگر انسان قدر خود را بداند و قيمت و ارزش خود را بشناسد، خود را به يك مقام ناپايدار يا اندكى از مال نمىفروشد. اين متاع پرقيمتى كه مىتواند برتر از فرشتگان باشد را نبايد ارزان فروخت، آن را به كمتر از بهشت و رضوان الهى نبايد فروخت. امّا كسى كه نمىداند انسان خليفة اللَّه است و تمام فرشتگان در برابرش سجده كردهاند، خود را ارزان مىفروشد. همان طور كه شخص ناآشنا به گوهرهاى گران قيمت امكان دارد آن را به ثمن بخس بفروشد!
هيچ مانعى ندارد كه هر سه تفسير در معنى روايت جمع باشد؛ يعنى معرفت خداوند و دنيا و خود انسان باعث مىشود كه آدمى به دنيا وابسته نگردد و خود را اسير آن نكند.