110 سرمشق از سخنان حضرت على (ع) - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٢٠٢
خود پرداخته است «١»؛ مثلًا در روايتى مىخوانيم كه آن حضرت خطاب به كميل بن زياد، در حالى كه به سينهاش اشاره مىكرد، فرمود:
«انَّ هاهُنا لَعِلْماً جَمّاً لَوْ اصَبْتُ لَهُ حَمَلَةً؛ در سينهام علم فراوانى وجود دارد. اگر افراد لايقى مىيافتم به آنها تعليم مىدادم» «٢».
يا در روايت ديگرى مىفرمايد: «ايُّهَا النَّاسُ سَلُونى قَبْلَ انْ تَفْقِدُونى فَلَأَنَا بِطُرُقِ السَّماءِ اعْلَمُ مِنى بِطُرُقِ الْارْضِ؛ اى مردم! پيش از اين كه مرا از دست بدهيد آنچه مىخواهيد از من بپرسيد كه من به راههاى آسمان از راههاى زمين آشناترم» «٣».
و بالاخره در روايت فوق مىفرمايد: «من در ميان شما به منزله چراغ پر نورى هستم كه در تاريكى مىدرخشد، و كسانى مىتوانند از نور اين چراغ استفاده كنند كه وارد فضاى اين چراغ شوند».
اين روايت اشاره به نكته مهمّى دارد، كه در روايات ديگر و برخى از آيات قرآن نيز مورد اشاره قرار گرفته و آن نكته اين است:
ترقّى و تكامل همواره بر دو پايه استوار است: ١- فاعليّت فاعل. ٢- قابليّت قابل.
اگر بهترين امكانات پيشرفت و ترقّى وجود داشته باشد، امّا كسانى از آن استفاده كنند كه قابليّت ندارند هيچ فايدهاى ندارد، از خورشيد نورانىتر سراغ نداريم، امّا شخص نابينا نمىتواند از خورشيد استفاده كند، چون قابليّت ندارد. اگر بهترين آبها را با بذرهاى اصلاح شده و باغبانهاى لايق و بارانهاى پى در پى، در زمين شورهزار هدايت كنيم، بهرهاى نمىگيريم؛ چون زمين شورهزار قابليّت بهرهبردارى ندارد.