110 سرمشق از سخنان حضرت على (ع) - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٣٠
همه مىباشد و همه ملّتهاى تحت سلطه براى به دست آوردن آن مبارزه مىكنند. آنچه قابل توجّه و در خور دقّت مىباشد، دو چيز است:
١- چرا آزادى يك ارزش است؟ اگر نباشد چه مىشود؟ و اگر باشد چه رخ مىدهد؟ متأسّفانه فلسفه آزادى چيزى است كه كمتر بدان پرداخته مىشود. فلسفه آزادى روشن است:
انسان نيروها و قابليّتهايى دارد. در صورتى مىتواند اينها را به ثمر برساند كه مانعى بر سر راه او نباشد، بتواند آزادانه علم و دانش را فراگيرد و در مسير تكامل پيش برود، تكامل بر دو پايه استوار است الف: استعدادهاى درونى. ب: نداشتن مانع، بنابراين فلسفه آزادى انسان، استفاده وى از استعدادها و لياقتهاى درونى است. و روشن است كه شكوفايى استعدادهاى درونى انسان در محيطى آزاد بهتر تحقّق پيدا مىكند. رشد بوتهاى كه در يك گلدان هست با بوتهاى كه در يك زمين زراعتى كاشته شده قابل مقايسه نيست.
٢- چه نوع آزادى مطلوب است؟
از آنچه در نكته اوّل گذشت روشن مىشود كه آن نوع از آزادى مطلوب است كه در مسير تكامل انسان باشد. بنابراين اين فلسفه آزادى حدود آن را تبيين مىكند، زيرا آزادى اقسامى دارد:
١- آزادى مطلق؛ اين نوع آزادى فقط در دل جنگلها و در بين حيوانات وحشى پيدا مىشود و بس. در چنين مكانهايى هر كسى هر كار بخواهد مىكند. و روشن است كه هيچ كسى مدافع چنين آزادى نيست.
٢- آزادى در محدوده قوانين بشرى كه دائماً دست خوش تغيير و تفسير است؛ كسانى كه معتقد به دين نيستند، ولى قانون را قبول دارند آزادى آنها بايد در چارچوبه قانون باشد و واضح است كه قانون تضادّى با آزادى ندارد، بلكه محافظ آن است.