110 سرمشق از سخنان حضرت على (ع) - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ١٢٠
و عامل دوم ناتوانى است؛ كه اين خود دو رقم است:
الف) ناتوانىهاى طبيعى، مثل اين كه شخصى از بدو تولّد نابينا بوده است.
ب) ناتوانىهاى خود خواسته كاذب، كه فراوان است. نيروى واقعى هر انسانى ده برابر نيرويى است كه به كار گرفته مىشود. اين ادّعا به هنگام عصبانيّت قابل لمس است.
اگر در جامعهاى عجز و ناتوانىها از بين برود، ناتوانىهايى كه بر اثر تلقين به نفس منجر به إنزوا و سستى و خمودى مىگردد، و افراد جامعه باور كنند كه توانا هستند، بدون شك تحوّلى عجيب رخ خواهد داد، و كلّ جامعه، افرادى متحرّك و پويا خواهند شد.
فقر و ناتوانى آثار سوء فراوانى به دنبال خواهد داشت، دين و ايمان و آبروى انسان را بر باد مىدهد، عزّت و استقلال را متزلزل مىكند و انسان را وابسته مىنمايد. ايران در زمان شاه سلطان حسين آن قدر ضعف و سستى از خود نشان داد كه افغانها تمام كشور را اشغال كردند و ثروت آن را به يغما بردند. ولى همين ملّت عاجز و درمانده وقتى فرماندهى همچون «نادر» پيدا كرد و ضعف و سستى را كنار گذاشت، موفّق شد كشور خود را از لوث بيگانگان نجات داده و آنها را بيرون كند.
در عصر و زمان خود ما، ملّت ايران قبل از انقلاب ذليل و ناتوان بود، امّا با قيام امام خمينى رحمه الله آن نيروى پنهان در وجود مردم بسيج شد و همچون سيلى پرخروش بنيان طاغوت را برانداخت.
در عصر پيامبر صلى الله عليه و آله، آن حضرت با همان عربهاى وحشى عصر جاهليّت، كه انواع ذلّت و زبونى در جامعه آنان ديده مىشد، پس از مدّت كوتاهى قسمت عمده دنيا را فتح كرد!.