110 سرمشق از سخنان حضرت على (ع) - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ١٩٦
فرعون، مخصوصاً بعد از مشاهده معجزات حضرت موسى عليه السلام، علم به خدا داشت و مىدانست كه «او» خالق جهان هستى و همه موجودات است، ولى اين مطلب را «باور» نداشت و در برابر آن تسليم نبود.
حضرت على عليه السلام در روايت فوق علم و يقين را بر اساس آثار آنها مورد ارزيابى قرار مىدهد. بدين جهت علمى كه به آن عمل نمىشود را جهل، و يقينى كه موجب اقدام نمىگردد را شك و ترديد معرّفى مىكند؛ زيرا كسى كه، مثلًا، مدّعى است يقين به قيامت دارد، ولى هيچ اثرى در اعمال او ديده نمىشود، در حقيقت قيامت را باور نكرده است! بنابراين از ديدگاه فرهنگ اسلامى همه چيز زمانى ارزش پيدا مىكند كه در عمل تحقّق پيدا كند و مورد عمل قرار مىگيرد و چيزى كه عينيّت ندارد و فقط جنبه تئورى و ذهنى دارد ارزش چندانى در فرهنگ اسلامى ندارد.
سؤال: چرا به علم و يقين عمل نمىشود؟
پاسخ: در پاسخ به اين سؤال به دو عامل مىتوان اشاره كرد:
١- ضعف علم و يقين از عوامل عمل نكردن به آن چيزى است كه نسبت به آن علم داريم. اگر حقيقتاً بدانيم كه خوردن مال يتيم مانند خوردن آتش است، «١» هرگز اقدام به خوردن آن نمىكنيم. پس تزلزل پايههاى ايمان و ضعف مبانى اعتقادى و علمى سبب مىشوند كه ايمان در عمل نمايان نشود.
٢- گاه هوى و هوسهاى سركش مانع از عمل كردن به علم و يقين مىگردد، هوى و هوسها گاهى همچون سيلابهاى قوى سدّ محكم علم و يقين را در هم مىشكنند و براى جلوگيرى از چنين ضايعاتى بايد پايههاى ايمان و يقين محكمتر گردد، تا بدان جا كه هيچ سيلابى قادر بر شكستن سدّ ايمان و يقين نباشد.