شعله هاي سرد (بررسی حسادت در قرآن و حدیث) - سروش، محمد علی - الصفحة ٩٤
رقابت مى كنند ؛ مثل هَووها . در نزد شوهران خود، يا شاگردان در نزد استاد خود و يا فرزندان در نزد والدين خود، كه همه اينها، براى دستيابى به منزلت و قرب در قلب شوهر، استاد و يا والدين خود در رقابت اند و ديگرى را مزاحم خود مى دانند. در منصب ها نيز اين مطلب ديده مى شود و نيز در حرفه ها و شغل ها. مثلاً تاجر به تاجر، صنعتكار به صنعتكار، نجّار به نجّار و كشاورز به كشاورز ديگر، حسادت مى ورزد، تا جايى كه اين ضرب المثل در بين اعراب مشهور است: « عدوّ المرء من يعمل عملَه؛ دشمن هر كس، همكار اوست ». اين حالت، در برادران يوسف و قابيل (در حسادتش به هابيل) نيز وجود داشته است. بنا بر اين، هنگامى كه شخص ببيند ديگرى نعمتى دارد كه يا خود آن نعمت ، مورد تزاحم است و يا وسيله اى است براى يك موقعيت ويژه و مورد تزاحم (مانند جايى كه نعمت، محبوبيت و موقعيت اجتماعىِ ويژه اى براى صاحب خود به همراه مى آورد) ، در اين حالت، ترس از دست دادن آن نعمت و موقعيت خاصّ مورد تزاحم كه دسترس به آن مشكل يا ناممكن است، حسادت وى را برمى انگيزد. البتّه ظاهراً اين ترس ـ كه تزاحم يا محدوديت نعمت، زمينه آن را ايجاد مى كند ـ نيز علّت حسد نمى تواند باشد؛ بلكه اين ترس، خود، ناشى از احساس حسادت است ؛ يعنى فرد سالم، چنين ترس و احساسى ندارد؛ بلكه حسود است كه اين احساس را در خود مى پروراند.
٦ . انحصارطلبى
برخى از علماى اخلاق به جاى انحصارطلبى، « حبّ رياست » يا « حبّ مال و جاه » را عنوان كرده اند [١] و گفته اند: به رياست رسيدن و يا صاحب نعمت شدنِ غير او، موجب مى شود كه آن كس با او در آن نعمت مساوى شود. به عبارت ديگر، شخص حسود به اين علّت حسادت مى كند كه مى خواهد در فنّى از فنون، يا با داشتن موقعيت، نعمت و يا امتيازى، در عالم يا در محدوده زندگى خود بى نظير باشد. در اين حالت است كه حبّ ثنا ، و به طور كلّى، حبّ دنيا بر او غلبه نموده و اين حالت انحصارطلبى مطلق، بر
[١] معراج السعادة ، ص ٢٥٠ ؛ چهل حديث ، ص ١٠٧ .