شعله هاي سرد (بررسی حسادت در قرآن و حدیث)

شعله هاي سرد (بررسی حسادت در قرآن و حدیث) - سروش، محمد علی - الصفحة ٥٩

فريبِ دشمن مخور و غرورِ مدّاح مَخَر، كه اين، دامِ زرق [١] نهاده است و آن، دامنِ طمع، گشاده. احمق را ستايشْ خوش آيد، چون لاشه كه در كعبش [٢] دمى، فَربه نمايد. [٣] الا ، تا نشنوى مدح سخنگوى كه اندك مايه نفعى از تو دارد كه گر روزى مرادش بر نيارى دوصد چندان عيوبت بر شمارد . [٤] وحشى بافقى مى گويد: گر كست از راهِ خوش آمد ستود آنچه نباشى تو، نبايد شنود حرف خوش آمد مَشنو، كان خطاست مضحكه خلق مَشو، كان بلاست . [٥] امام على عليه السلام مى فرمايد: رُبَّ مَفْتُونٍ بِحُسْنِ القَوْلِ فيهِ . [٦] بسيارند كسانى كه در برابر تعريف ديگران فريب مى خورند. نيز در نامه اى به مالك اشتر سفارش مى نمايد كه : وَ أَلْصِقْ بِأَهْلِ الْوَرَعِ وَالصِّدْقِ ؛ ثُمَّ رُضْهُمْ عَلى أَنْ لا يُطروكَ وَلا يُبَجِّحوكَ بِباطِلٍ لَمْ تَفْعَلْهُ ؛ فَإنَّ كَثْرَةَ الإطْراءِ تُحْدِثُ الزَّهوَ وَ تُدْنى مِنَ العِزَّةِ . [٧] تا مى توانى، با پرهيزگاران و راستگويان بپيوند و آنان را چنان پرورش ده كه تو را فراوان نستايند و تو را براى اعمال زشتى كه انجام نداده اى، تشويق نكنند، كه ستايشِ بى اندازه، خودپسندى مى آورد و انسان را به سركشى وا مى دارد.


[١] زرق: نيرنگ.[٢] كعب: استخوان بلند پشت پا.[٣] نمايد : نشان دهد.[٤] گلستان سعدى ، ص ١٥٩ .[٥] ديوان وحشى بافقى، ص ٤٠٤.[٦] نهج البلاغة، حكمت ٤٦٢.[٧] همان ، نامه ٥٣ .