شعله هاي سرد (بررسی حسادت در قرآن و حدیث) - سروش، محمد علی - الصفحة ٦٨
انجام دهيم. [١] آنان سوگند ياد كردند كه از يوسف غافل نشوند. يعقوب نيز استدلال آنان را در مورد نياز يوسف به تفريح پذيرفت و به جهت مستقل شدن يوسف و رهايى او از وابستگى، پيشنهاد آنان را قبول كرد. سرانجام آنان توانستند با نيرنگ، پدر را قانع كنند. پس، يوسف را بغل كردند و او را با خود بردند تا تصميم خود را عملى سازند. بعد از اجراى نقشه ، برادران يوسف به فكر طرحى بودند تا پدر را قانع، و عواطف او را به سوى خود جلب كنند و براى اين كار، درست از چيزى كه پدر از آن بيم داشت، بهره جستند، يعنى ادّعاى اين كه گرگ، يوسف را خورده است. پس براى فريب دادن يعقوب، با گريه مصنوعى به سراغ او رفتند. [٢] پدر كه بى صبرانه انتظار ورود فرزند دلبندش را مى كشيد، از اين كه او را در جمع فرزندان نديد، بر خود لرزيد و جوياى حال وى شد. آنان گفتند: پدرجان! ما رفتيم و مشغول مسابقه شديم و يوسف را كه كوچك بود و توانايى مسابقه نداشت، نزد اثاثمان گذاشتيم. ما آن چنان سرگرم اين كار شديم كه همه چيز، حتّى برادرمان را فراموش كرديم و در اين موقع، گرگ بى رحم از راه رسيد و او را دريد. بدبختى ما اين است كه هم برادر را از دست داده ايم و هم تو گفتار ما را، هرچند راستگو باشيم، نمى پذيرى؛ [٣] زيرا خودت پيش تر چنين پيش بينى كرده بودى و از اين رو، ما را دروغگو خواهى پنداشت... . تا اين جاى داستان ، نشانه هايى را كه مى توان در برادران حسودِ يوسف مشاهده كرد، عبارت اند از: دروغگويى، خيانت و در نهايت، عمل نمودن بر خلاف گفته خود ( ؛ زيرا گفته بودند كه نمى گذارند آسيبى به يوسف برسد؛ ولى بر خلاف گفته خود رفتار نمودند).
[١] اشاره است به آيه ١٤ از سوره يوسف : «قَالُواْ لَئِنْ أَكَلَهُ الذِّئْبُ وَ نَحْنُ عُصْبَةٌ إِنَّـا إِذًا لَّخَـسِرُونَ» .[٢] اشاره است به آيه ١٦ از سوره يوسف: «وَ جَآءُو أَبَاهُمْ عِشَاءً يَبْكُونَ» .[٣] اشاره است به آيه ١٧ از سوره يوسف : «قَالُواْ يَـأَبَانَا إِنَّا ذَهَبْنَا نَسْتَبِقُ وَ تَرَكْنَا يُوسُفَ عِندَ مَتَـعِنَا فَأَكَلَهُ الذِّئْبُ وَ مَآ أَنتَ بِمُؤْمِنٍ لَّنَا وَ لَوْ كُنَّا صَـدِقِينَ» .