شعله هاي سرد (بررسی حسادت در قرآن و حدیث)

شعله هاي سرد (بررسی حسادت در قرآن و حدیث) - سروش، محمد علی - الصفحة ٤١

٥. احساس خشم

هر كه ز كينه و حسد آتش خشم بر فروخت او ز تنور آتشى سوى تنور مى رود. [١] ابتدا يك داستان: چون آوازه نبوّت پيامبر صلى الله عليه و آله در مدينه بالا گرفت، عبد اللّه بن اُبَىّ ـ كه از بزرگان يهود بود ـ حسدش به پيامبر صلى الله عليه و آله بيشتر شد و در صدد قتل ايشان برآمد. او براى وليمه عروسى دخترش، پيامبر صلى الله عليه و آله و على عليه السلام و ساير اصحاب را دعوت نمود و در ميان خانه خود، چاله اى حفر كرد و روى آن را با فرش پوشانيد و ميان آن گودال را پر از تير و شمشير و نيزه نمود. همچنين غذا را به زهر، آلوده نمود و گروهى از يهوديان را در مكانى با شمشيرهاى زهرآلود پنهان كرد... تا آن حضرت و اصحابش پا بر گودال گذاشته، در آن فرو روند و يهوديان با شمشيرهاى برهنه بيرون بيايند و آنان را به قتل برسانند. نيز فكر كرد كه اگر اين نقشه عملى نشد، آنان را با غذاى زهرآلود از بين ببرد. جبرئيل از طرف خداى متعال، خبر اين دو كيد را ـ كه از حسادت ، نشئت گرفته بود ـ به پيامبر صلى الله عليه و آله رساند و گفت: « خدايت مى فرمايد: به خانه عبد اللّه بن اُبَىّ برو و هر جا گفت: « بنشين » ، قبول كن و هر غذايى آورد، تناول كنيد كه من شما را از شرّ و كيد او حفظ و كفايت مى كنم ». پيامبر صلى الله عليه و آله و امير مؤمنان عليه السلام و ديگر اصحاب، وارد منزل عبد اللّه شدند و او تكليف به نشستن در صحن خانه نمود. همگى روى همان گودال نشستند و اتّفاقى نيفتاد. عبداللّه تعجّب نمود و دستور آوردن غذاى مسموم را داد و غذا را آوردند. پيامبر صلى الله عليه و آله به على عليه السلام و همراهان ديگر فرمود: اين تعويذ را بر غذا قرائت نماييد: « بِسْمِ اللّه ِ الشّافى، بِسْمِ اللّه ِ الْكافى، بِسْمِ اللّه ِ الْمُعافى ، بِسْمِ اللّه ِ الَّذى لايَضُرُّ مَعَ اسْمِهِ شَىْ ءٌ وَ لا داءٌ فِى الْأَرْضِ وَ لا فِى السَّماءِ وَ هُوَ السَّميعُ الْعَليمُ ».


[١] ديوان فيض ، ص ١٣٧ .