شعله هاي سرد (بررسی حسادت در قرآن و حدیث) - سروش، محمد علی - الصفحة ٧٦
مى گردد و تنها تعداد كمى از درخواست هاى آنها ناديده گرفته مى شود. تحت چنين شرايطى، اين كودكان به طور طبيعى فكر مى كنند كه آنان مهم ترين اشخاص در هر موقعيتى هستند و ديگران بايد تسليم آنان شوند. اين كودكان، نخستين بار در مدرسه، جايى كه ديگر در كانون توجّه نيستند، ضربه مى خورند، در حالى كه آمادگى آن را ندارند. كودكان نازپرورده، حسّ اجتماعىِ كمى دارند و نسبت به ديگران ناشكيبا هستند. آنها هرگز ياد نگرفته اند براى چيزى كه مى خواهند، صبر كنند و ياد نگرفته اند كه بر مشكلات غلبه نمايند و يا خود را با نيازهاى ديگران سازگار كنند. كودكان نازپرورده، هنگامى كه بر سر راه ارضا، با موانعى مواجه مى شوند، به اين باور مى رسند كه حتماً در آنها نارسايى هاى شخصى وجود دارد كه مانعشان مى شود و به اين ترتيب عقده حقارت در آنها پرورش مى يابد. نيز به راحتى مى توان درك كرد كه چگونه كودكان طرد شده، ناخواسته و يا فراموش شده، مى توانند عقده حقارت را پرورش دهند. ويژگى اين كودكان، فقدان محبّت و ايمنى است؛ چرا كه والدين آنها بى تفاوت و يا متخاصم اند. در نتيجه، اين كودكان احساس بى ارزشى و حتّى خشم را پرورش مى دهند و به ديگران با بدگمانى مى نگرند. {-١-}
ترتيب تولّد فرزندان
ديگر زمينه خانوادگى حسادت، ترتيب تولّد (به دنيا آمدن) فرزندان است. البتّه ترتيب تولّد، مقرّراتى قطعى در مورد رشد كودكان معرّفى نمى كند و يك كودك، نوع خاصى از منش را كه صرفاً بر اساس جايگاهش در خانواده باشد، به طور خودكار فرا نمى گيرد؛ بلكه اين احتمال وجود دارد كه برخى از سبْك هاى زندگى، در نتيجه ترتيب تولّد همراه با تعامل هاى اجتماعى اوّليه شخص، پديد بيايند. در حقيقت، خودِ خلاّق به هنگام ساختن سبْك زندگى، هر دو را به كار مى گيرد. فرزندان اوّل، حدّ اقل براى مدّتى در موقعيت بى نظير و حسادت برانگيزى قرار
[١] نظريه هاى شخصيت ، ص ١٤٠ .