شعله هاي سرد (بررسی حسادت در قرآن و حدیث) - سروش، محمد علی - الصفحة ٤٨
ناراحت كننده و غيرقابل تحمّل درآيد. در اين صورت است كه « عقده حقارت » به وجود مى آيد و سلامت و تعادل روان، مختل مى شود. احساس حقارت عميق و پايدار، در بر دارنده « احساس بى ارزشى » و « باور نداشتن خود » است. يك جوان سالم، وقتى در تلويزيون، وزنه بردارى را مى بيند كه به آسانى وزنه هاى چند صد كيلويى را بلند مى كند و مورد تشويق هزاران تماشاچى قرار مى گيرد، هيجان زده مى شود و آميزه اى از شگفت زدگى، قدردانى و احساس ناتوانى به او دست مى دهد. مى توان تصوّر كرد كه جوان بيننده، چند دقيقه اى به فكر فرو مى رود و با خود زمزمه مى كند كه: « خوشا به حالش! چه قدر قدرت دارد و چه اندازه محبوب است! »؛ امّا احساس كوچكى و عجز او به دو دليل، پايدار نمى ماند و او مشغول فعاليت هاى اصلى خود مى شود: يك. آگاهى به تفاوت هاى فردى و بالاتر از آن، باور داشتن آنها يعنى پذيرفتن اين مطلب كه هر انسانى، به دليل تأثيرات مختلفى كه از عوامل گوناگون (مانند: توارث، جنسيت، تربيت، تغذيه، آب و هوا، محيط اجتماعى و...) مى گيرد، با انسان هاى ديگر و حتّى با خواهر و برادر خود فرق دارد. دو. برخوردارى از توانايى هاى مثبت اكتسابى كه به او احساس ارزشمندى مى دهند ، بدين شكل كه اگر در صحنه ورزش موفّق و معروف نيست، در زمينه هنر، درخشش و توانايى دارد، يا اگر از نظر اندام و ظاهر به دوست خود نمى رسد، شاگرد موفّق كلاس است. امّا واى به روزى كه يك انسان، خود را نپذيرد، به خويشتن احترام نگذارد و نعمت هاى بى شمار خداوند را ناديده بگيرد. در چنان حالتى است كه ما با « عقده حقارت » رو به رو هستيم؛ عقده اى كه منشأ بسيارى از عواطف ناخوشايند و