شعله هاي سرد (بررسی حسادت در قرآن و حدیث) - سروش، محمد علی - الصفحة ١١
حسود در اين حالت، از قضاى الهى، ناراضى و بر فعل و رأى خداوند متعال، معترض است. پيامبر گرامى اسلام صلى الله عليه و آله مى فرمايد: قالَ اللّه ُ عز و جل لِمُوسَى بْنِ عِمرانَ: لاتَحْسُدَنَّ لِلنّاسِ عَلى ما آتَيْتُهُمْ مِنْ فَضْلى وَ لاتَمُدَّنَّ عَيْنَيْكَ إلى ذلِكَ وَ لاتَتْبَعْهُ نَفْسُكَ؛ فَإِنَّ الحاسِدَ ساخِطٌ لِنِعْمَتى ضادٌّ لِقسمىَ الَّذى قَسَّمْتُ بَيْنَ عِبادى، وَ مَنْ يَكُ كَذلكَ، فَلَسْتُ مِنْهُ وَ لَيْسَ مِنّى. [١] خداوند عز و جل به موسى بن عمران فرمود: « بر آنچه من در اثر مِهر خود به مردم داده ام، رشك مبر و چشمانت را به آن مدوز و خود را دنبال آن مينداز؛ زيرا حسود، بر نعمت هاى من خشمگين است و از نصيبى كه براى بندگانم تعيين كرده ام، جلوگيرى مى كند، و هر كس چنين باشد، از من نيست و من از او نيستم ». قابل ذكر است كه آرزويى كه در تعريف حسادت گفتيم ، صِرف يك خواست و آرزوى معمولى به معناى عرفى آن نيست، چنان كه در عرف، خيلى ها برخى تمايلات سطحى خود را با الفاظى همچون « اى كاش » يا « كاشكى » بيان مى كنند، بدون اين كه تأثّر خاصى از اين خواست و تمايل در وجودشان پديد آيد. منظور از آرزو كردن در تعريف « حسادت » ، داشتن ميل و خواست شديد براى نابودى امتياز يك شخص و نيز تأثّرى بسيار عميق از اين است كه شخص مورد حسادت، صاحب آن امتياز شده است. اين تأثّر، تدريجاً به شكل يك عنصر فعّال روانى در مى آيد، به طورى كه شخص حسود، براى نابودى امتياز ديگران، در جهت خودخورى فعاليّت مى كند. بنا بر اين، آرزو داشتن نابودى نعمت شخص مورد حسادت، بنياد حسد است. ملاّ مهدى نراقى در جامع السعادات با عنايت به همين معنا، از سه گونه و يا سه مرتبه از حسد سخن مى گويد: مرتبه اوّل ، آرزوى زوال. و آن ، چنان است كه حسود، شخص مقابل را زيانمند بخواهد؛ يعنى تنها ، زوال نعمت شخص مورد حسادت را آرزو كند، بى آن كه
[١] لغت نامه دهخدا .[٢] كشّاف اصطلاحات الفنون، تهانوى ، ج ١ ، ص ٢٨٧؛ دستور العمل ها، ج ٢ ، ص ٣٦ .[٣] جامع الأخبار ، ص ١٥٩ ـ ١٦٠ .[٤] گلستان سعدى ، ص ٤٠ .[٥] آل عمران، آيه ١٢٠.[٦] اين كه « بغى » غير از « حسد » است، با مراجعه به كتب لغت آشكار مى شود، مثلاً خليل الفراهيدى در كتاب العين (ج ٤ ، ص ٤٥٣) مى گويد: « البغى: الظلم. الباغى: الظالم » و ابو هلال عسكرى در كتاب معجم الفروق اللغويّة (ص ٣٤١ ـ ٣٤٢) مى گويد: « البغى، شدّة الطلب لما ليس بحقّ بالتغليب و أصله فى العربيّة، شدّة الطلب ». همچنين در كتاب النهاية فى غريب الحديث ابن اثير (ج ١، ص ١٤٣) آمده است: « البغى، مجاوزة الحدّ » و در لسان العرب ابن منظور (ج ١٤، ص ٧٨) نيز گفته شده است: « كلّ مجاوزة و إفراط على المقدار الّذى هو حدّ الشى ء، البغى »؛ امّا طريحى در مجمع البحرين (ج ٣، ص ٨٣) حديثى نقل كرده است: « إذا حَسَدْتَ، فَلا تَبْغِ ». درباره معناى حديث با توجّه به معناى لغوى « بغى » ، مى توان گفت كه: هنگامى كه حسادت ورزيدى، آن حسد را از دايره قلب خود در عمل و ظاهر رفتارت آشكار مَكن و به عبارت ديگر، آن را از حدّ قلب نگذران كه در اين صورت، اهل بغى (ظلم) خواهى شد.[٧] وسائل الشيعة ، ج ١٥ ، ص ٣٦٦ ؛ الكافى ، ج ٢ ، ص ٣٠٧.[٨] گزيده جامع السعادات ، ص ٢٤٩.