ميزان الحكمه - المحمدي الري شهري، الشيخ محمد - الصفحة ٣٣٠
١٩٦٨٦.الإمامُ الصّادقُ عليه السلام : ما بَعَثَ اللّه ُ نَبيّا بعدَ لُوطٍ إلاّ في عِزٍّ مِن قَومِهِ [١] . [٢]
كلام في قصّة لوط عليه السلام و قومه في فصول :
١ ـ قصّته عليه السلام و قصة قومه في القرآن :
«كـان لوط عليه السلام مـن كلدان في أرض بابل و من السابقين الأوّلين ممّن آمن بإبراهيم عليه السلام ، آمن به و قال : «إنّي مُهاجِرٌ إلى ربِّي» [٣] ، فنجّاه اللّه مع إبراهيم إلَى الأرض المقدّسة أرضِ فلسطين (الأنبياء : ٧١) فنزل في بعض بلادها و هي مدينة سَدوم على ما في التواريخ و التوراة و بعض الروايات . و كان أهل المدينة و ما والاها من المدائن ـ و قد سمّاها اللّه في كلامه ب «المُؤتَفِكات»(التوبة : ٧٠) ـ يعبدون الأصنام ، و يأتون بالفاحشة : اللواط ، وهم أوّل قوم شاع فيهم ذلك (الأعراف : ٨٠) حتّى كانوا يأتون به في نواديهم من غير إنكار ، و لم يَزَل تشيع الفاحشة فيهم حتّى عادت سُنّة قوميّة ابتلت به عامّتهم ، و تركوا النساء و قطعوا السبيل (العنكبوت : ٢٩). فأرسل اللّه لوطا إليهم (الشعراء : ١٦٢) فدعاهم إلى تقوَى اللّه و ترك الفحشاء و الرجوع إلى طريق الفطرة، و أنذرهم و خوّفهم ، فلم يَزِدهم إلاّ عُتوّا ، و لم يكن جوابهم إلاّ أن قالوا : ائتِنا بعذاب اللّه إن كنت من الصادقين ! و هدّدوه بالإخراج من بلدتهم ، و قالوا له : «لَئن لَم تَنْتَهِ يا لُوطُ لَتَكُونَنَّ مِنَ المُخْرَجينَ» [٤] و «قالوا أخْرِجوا آلَ لُوطٍ مِنْ قَرْيَتِكُم إنّهُمْ اُناسٌ يَتَطَهَّرونَ» . [٥]
١٩٦٨٦.امام صادق عليه السلام : خداوند بعد از لوط هيچ پيامبرى نفرستاد مگر اينكه ميان قومش عزّتى داشت.
گفتارى پيرامون داستان لوط عليه السلام و قوم او در چند فصل:
١ ـ داستان لوط عليه السلام و قوم او در قرآن:
«لوط عليه السلام از كلدانيان سرزمين بابل و از شمار نخستين كسانى بود كه به ابراهيم عليه السلام ايمان آوردند. او به حضرت ابراهيم ايمان آورد و گفت : «من به سوى پروردگار خود هجرت مى كنم» و خداوند او را به همراه ابراهيم نجات داد و به سرزمين مقدس، خاك فلسطين، رفتند (انبياء : ٧١) و لوط در يكى از شهرهاى آن كه بنا به تواريخ و تورات و برخى روايات، شهر سدوم بود، سكنا گزيد. مردم اين شهر و شهرهاى تابع آن ـ كه خداوند در قرآن آنها را مؤتفكات ناميده است ـ (توبه : ٧٠) بت مى پرستيدند و عمل زشت لواط را مرتكب مى شدند. اينان اولين قومى بودند كه اين عمل در ميانشان شيوع يافت (اعراف : ٨٠) به حدّى كه در انجمن ها و محافل خود آن را انجام مى دادند، بدون اينكه آن را بد بدانند (عنكبوت :٢٩). اين عمل زشت همچنان در ميان اين مردم شيوع داشت تا به صورت يك سنّت قومى در آمد و عموم مردم بدان مبتلا شدند و زن ها را وا گذاشتند و راه توالد و تناسل را بستند (عنكبوت : ٢٩). در چنين شرايطى بود كه خداوند لوط را به سوى آنان فرستاد (شعراء : ١٦٢) و او مردم را به پرهيز از خدا و كنار گذاشتن فحشا و بازگشت به راه فطرت فرا خواند و به آنها اعلام خطر كرد و [از عاقبت ناگوار اين امر و عذاب خدا ]ترساندشان، امّا جز بر عصيان و سركشى آنها نيفزود و تنها جوابشان اين بود كه گفتند : اگر راست مى گويى، عذاب خدا را بر ما فرود آر. همچنين آن حضرت را به اخراج از شهرشان تهديد كردند و گفتند : «اى لوط! اگر دست بر ندارى بيرونت خواهيم كرد» و «گفتند : خاندان لوط را از آبادى خود بيرون كنيد كه آنان مردمى در پى پاكى اند».
[١] روي في كنز العمّال : ٣٢٣٦١ عن أبي هريرة : «ما بعث اللّه بعده نبيّا إلاّ في ثروة من قومه» . و الصحيح ما في المتن .[٢] بحار الأنوار : ١٢/١٥٧/٨ .[٣] العنكبوت : ٢٦ .[٤] الشعراء : ١٦٧ .[٥] النمل : ٥٦ .