مربّى نمونه(تفسير سوره لقمان) - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ١٤٨ - هر كارى عكس العملى دارد
عواطف و جوانمردى و حق شناسى است و اگر او را متوجه موضوع سازند، بدون تريد اسيران آنها را آزاد نموده و به كسان خود باز مى گرداند.
چهارده تن از سران قبيله كه همگى اسلام آورده بودند( در رأس آن هيأت، زهير بن صرد و «ابو برقان» عموى رضاعى پيامبر قرار داشت) شرفياب محضر پيامبر شده و چنين گفتند:
در ميان اسيران، عمه ها و خاله ها و خواهران رضاعى و خدمتگزاران دوران طفوليت شما وجود دارند و لازمه كرم و عطوفت، اين است كه به پاس حقوقى كه برخى از زنان اين قبيله در گردن شما دارند، كليه اسيران ما را از زن و مرد و كودك آزاد فرماييد و اگر ما از نعمان بن منذر و يا حارث بن ابى شمر، سرداران عراق و شام، چنين تقاضايى مى نموديم، اميد پذيرفتن آن را داشتيم تا چه رسد به شما كه كانونى از لطف و مهر مى باشيد.
پيامبر در پاسخ آنان گفت: زنان و فرزندان خود را بيشتر دوست داريد يا ثروت خود را؟ همگى در پاسخ پيامبر گفتند: ما زنان و كودكان خود را با هيچ چيز عوض نمى كنيم. پيامبر فرمود: من حاضرم سهم خود و فرزندان عبدالمطلب را به خود شما ببخشم، ولى سهم مهاجر و انصار و مسلمانان ديگر مربوط به خود آنهاست وبايد شخصاً از حق خود درگذرند. پس از آن كه من نماز ظهر را گزاردم، شما در ميان صفوف برخيزيد و رو به مسلمانان كنيد و چنين بگوييد: ما پيامبر را پيش مسلمانان شفيع مى سازيم و مسلمانان را پيش پيامبر واسطه قرار مى دهيم كه فرزندان و زنان ما را به خود ما بازگردانند، در اين لحظه من برمى خيزم و آنچه مربوط به من و فرزندان عبدالمطلب است به خود شما مى بخشم و از ديگران نيز تقاضا مى كنم كه قسمت خود را ببخشند.