مربّى نمونه(تفسير سوره لقمان) - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ٢٢٤ - توحيد فطرى
نمى ماند.
مظاهر اين فطرت، همان مواقعى است كه بشر با مشكلات رو به رو شده و تمام اسباب ظاهرى از كار بيفتد، علل و معلولات مادى نتوانند مشكل او را بگشايند، در چنين وضع، ناگهان پرده هاى غفلت و غرور كنار مى رود و به صانع و پديد آرنده جهان متوجه مى گردد و يا به عبارت ديگر، نيروى فطرت، او را به سمت نقطه اى مبهم و نامعلوم سوق داده و در انتظار كمك از آن نقطه مى گردد.
بهترين تشبيه براى مجسم ساختن توحيد فطرت، همان حالت كودك است. او در نخستين روزهاى تولد، مفهوم گرسنگى و تشنگى را نمى داند و از وجود شير و پستان كه درد او را درمان مى كند آگاهى ندارد، ولى مرتب با گريه هاى ممتد و جيغ هاى پياپى، دنبال گمشده است كه هر وقت به آن مى رسد، فوراً آرام و قرار مى گيرد.
زمانى كه انسان در كشتى نشسته و امواج آب، كشتى را بسان پر كاه از اين سو به آن سو پرتاب مى كند، او در خود، پس از يأس و نوميدى، يك كشش باطنى را درمى يابد كه او را به نقطه اى سوق مى دهد كه انتظار دارد آن نقطه، گره از كار او باز كند.
ممكن است اين چنين شخص به ظاهر مادى و ملحد باشد، ولى در اين حالت، او نيز بسان ديگران، يك حالت انتظار و توجه خاصى به يك نقطه مبهم و نامعلومى پيدا مى كند و شايد خود او نيز نداند متوجه كجاست و در انتظار چه كسى است، ولى كشش باطنى و توجه خود را درمى يابد.
البته توجه انسان در مواقع مشكلات، مظهر اين فطرت است و الاّ