اصول اعتقادات اهل سنت - جمعی از نویسندگان - الصفحة ٩٢
برخى از آنان مدت عمرشان طولانىتر از برخى ديگر باشد. از ديدگاه اسلام براى هر پديدهاى «اجل» و مدتى معين شده است چنان كه در قرآن مىفرمايد:
«لِكُلِّ امَّةٍ اجَلٌ فَاذا جاءَ اجَلُهُمْ لايَسْتَأْخِرُونَ ساعَةً وَ لايَسْتَقْدِمُونَ» «١»
براى هر امّتى مدتى است كه هرگاه فرا رسد، نه ساعتى پس مىافتد و نه پيش.
برخى از علما مىگويند كه دو نوع اجل وجود دارد، يكى «اجل قتل» و ديگر «اجل مرگ». اگر كسى كشته شود حياتش ادامه دارد تا هنگامى كه اجل مرگ فرا رسد ولكن جمهور علما برآنند كه اجل يكى است و شخص مقتول به اجل مقدّر و معيّن از دنيا رفته است به طورى كه اگر كشته نمىشد به گونه ديگرى حياتش پايان مىيافت.
بعضى از علماى معتزله گفتهاند:
خداوند براى مقتول اجل ديگرى بريده است زيرا رواياتى وجود دارد كه طاعتها در طولانى شدن عمر نقش دارد. علاوه بر اين كه اگر مقتول به اجل خود از دنيا رفته باشد نبايد قاتل مورد سرزنش، عقاب و ديه قرار گيرد، زيرا مرگ مقتول به دست قاتل نخواهد بود.
به اين سؤال چنين پاسخ داده شده است: خداوند متعال از آغاز مىداند كه اگر اين طاعت را انجام ندهد، عمرش (مثلًا) چهل سال خواهد بود و چون خداى سبحان مىداند كه انجام مىدهد، پس عمر او را هفتاد سال مقدّر مىكند.
پاسخ ديگر اين است كه وجوب عقاب و ضمان بر شخص قاتل، تعبّدى است؛ زيرا مرتكب عملى شده كه از آن نهى شده است و او فعلى را كسب كرده كه خداوند به دنبال آن مرگ را از طريق جريان عادت آفريده است؛ بر اين اساس، قتل كار قاتل است اما نه به صورت خلق و ايجاد بلكه به طور كسب. «٢»
ب- كيفيت وجود روح پس از مفارقت از بدن
بدون شك روح پس از جدايى از بدن، باقى و جاويد خواهد ماند به گونهاى كه سخن