اصول اعتقادات اهل سنت

اصول اعتقادات اهل سنت - جمعی از نویسندگان - الصفحة ١٥

و معتزله به وجود آمد و پس از آن اختلافات بزرگترى پديد آمد و نتايج اين نزاعها آن شد كه مسلمانان نسبت به يكديگر جنايات بزرگى را مرتكب گرديدند و در نهايت عقيده و ايمان در دل مسلمانان ضعيف شد وضعف عقيده، ضعف در افراد و مجتمع اسلامى و دولت اسلامى را به دنبال داشت. «١» د- نقش عقيده در زندگى‌ بدون ترديد زيربناى رفتار و كردار و به عبارت ديگر جهت گيرى انسان را در زندگى، عقيده و باورهاى او تشكيل مى‌دهدو بدين جهت قرآن در بيانى بسيار عميق فرمود: «كُلٌّ يَعْمَلُ عَلى شاكِلَتِهِ» «٢» هركسى بر طبق شكل و هيأت باطنى خويش عمل مى‌كند يعنى عمل او از سنخ چيزى است كه باورو عقيده‌اش بر آن است. آلوسى مى‌نويسد: «شاكله يعنى مذهب و طريقه‌اى كه حالات انسان را شكل مى‌دهد.» «٣» بطور كلّى عقيده‌را، چه باطل و چه حق، نمى‌توان جدا و مستقل از زندگى تصور نمود زيرا هر كسى رفتار و كردارش را براساس عقيده اش جهت مى‌دهد. بطور مثال انسان موحّد همه چيز را با ديدگاه توحيدى مى‌نگرد و بينش توحيدى نه تنها درعمق وجودش كه در تمام ابعاد زندگى‌اش مشهود است. برخى از آثارى كه براى عقيده و بينش صحيح مى‌توان نام برد عبارت است از: ١- آزادى از سلطه ديگران: بر اساس اعتقاد توحيدى، انسانها همه مخلوق يك خدا و فرزندان يك پدر و مادرند. هيچ كدام از آنهانبايد بنده غير خدا شوند. چنانكه امام على (ع) فرمود: «لاتَكُنْ عَبْدَ غَيْرِكَ وَ قَدْ جَعَلَكَ اللَّهُ حُرّاً» «٤»