تاريخ از ديدگاه قرآن و نهجالبلاغه - وفا، جعفر - الصفحة ٨١
قرآن كريم، اين اصل را به صورت يك امر كلى و فراگير مطرح مىكند:
«كَلَّا انَّ الْانْسانَ لَيَطْغى انْ رَءاهُ اسْتَغْنى» «١» چنين نيست، بيگمان انسان سر به طغيان برآورد از اين كه خود را بىنياز و توانگر بيند.
پس در پرتو قانونمندى تاريخ مىتوان دريافت كه عمل و عكسالعمل يا «فعل و ردّ فعل» در همه شؤون حياتى انسانها چه در حال انفرادى، چه در حال جمعى، بدون استثنا حاكميّت دارد. چنانكه قانون علّيّت با اشكال گوناگون در هر دو قلمرو انسان و جهان حاكم است. به تجربه ثابت شده است كه ستمكاران نتيجه كار خود را در طول تاريخ مىبينند، و همچنين نيكوكاران و ايثارگران پاداش خود را مانند يك واكنش ضرورى درمىيابند. و اين حقيقت را قرآن در مواردى بيان كرده و ظهور نتيجه اعمال انسانها را در امتداد تاريخ مانند بروز معلول به دنبال علّت خود گوشزد نموده است. «٢» «... فَلَمَّا جاءَهُمْ نَذيرٌ ما زادَهُمْ الَّا نُفُوراً اسْتِكْباراً فِى الْارْضِ وَ مَكْرَ السَّيّىءٍ وَ لا يَحيقُ الْمَكْرُ السَّيِّىءُ الَّا بِاهْلِهِ فَهَلْ يَنْظُرُونَ الَّا سُنَّتَ الْأَوَّلينَ فَلَنْ تَجِدَ لِسُنَّةِ اللَّهِ تَبْديلًا ...» «٣» و چون هشدار دهندهاى به نزدشان آمد، جز بر گريزشان نيفزود و اين از سر استكبار در اين سرزمين و نيرنگ زشت بود. و نيرنگ زشت جز به صاحب آن بازنمىگردد؛ آيا جز سنّت پيشينيان را انتظار مىكشند؟ پس هرگز در سنّت الهى تبديلى نمىيابى اين آيه ظهور نتايج استكبار و حيلهپردازيها (و مكر و نقشهكشىها براى اجراى ظلم و تعدى) را سنّت غيرقابل دگرگونى معرفى فرموده است. بنابراين، در فلسفه تاريخ حتماً اصل، يا قانون «عمل» و «عكسالعمل» ناشى از يك نظم ثابت در قلمرو حيات انسانها وجود دارد كه بدون پذيرش آن، تاريخ بشر قابل تفسير و تحليل نمىباشد. «٤»