تاريخ از ديدگاه قرآن و نهجالبلاغه - وفا، جعفر - الصفحة ٦٦
دارد از جُمله:
الف- فقر و فلاكتِ برخى از طبقات جامعه و سقوط ارزشهاى اخلاقى و معنوى.
ب- پيدايش تورم و گرانى، افزايش بيش از حدّ ماليات و پايينآمدن سطح توليد.
ج- ركود استعدادها و فعاليتهاى فكرى، صنعتى و از بين رفتن قدرت ابتكار و خلّاقيّت.
د- اختلال در نظام دفاعى كشور و وابستگى شديد سياسى و نظامى به بيگانگان. «١» هر يك از اين پديدهها به نوبه خود سير تكاملى جامعه را برعكس و تاريخ را از حركت باز مىدارد و سرانجام زوال تمدّن و غروب خورشيد دولت را بهدنبال دارد. اين موضوع در تاريخ گذشتگان و همچنين در تاريخ معاصر، نمونههاى فراوانى دارد. در تاريخ دولتها و تمدّنهاى گذشته مسلمانان نيز به نمونههايى دست مىيابيم همانند دولت بنىعباس كه از عوامل سقوط سريع آن، رواج زرق و برق، تبذير و اسراف در امور حكومتى بود. «٢» همچنين تاريخ روم در اثر رفاهزدگى و سقوط اخلاق مذهبى به انحطاط كشيده شد.
زيرا «هنگامى كه روميها بر سرزمينهاى وسيعى تسلط يافتند و باج و خراجى كه از اقصى نقاط كشور سرازير رُم مىگشت خزانه را پر كرد آن سادگى و شجاعت خويش از كف دادند، اخلاق و دين در آنها از صورت حقيقى و واقعى درآمد و ديندارى به ريا كارى بدل شد، آنان تنپرور و خوشگذران شدند، پس از آن فساد كردند و سرانجام، آن نيروهاىِ خلّاق و آن قومى كه با مددِ اخلاق و اعتقاد بر سرزمينها و اقوام بسيار پيروز شده بودند با از دست نهادن معنويّت سقوط كردند و به انحطاط گراييدند. «٣» تجملگرايى در نگاه جامعهشناسان ابن خلدون نخستين جامعهشناس مسلمان، با الهام از آيات قرآن و تعاليم اسلام بر اين عقيده است كه تجملگرايى و رفاهزدگى از عواملى است كه انحطاط اخلاقى، فقر مالى و