تاريخ از ديدگاه قرآن و نهجالبلاغه - وفا، جعفر - الصفحة ٤٩
بالاترى از افق مادّه قرار دارد، به زهد و قناعت و فقر و تنگدستى تن دادهاند. «١» افزون بر آنها، كار، منشأ انديشه و انديشه، منشأ كار است. شرافت انسان به دانش و ايمان و عزّت و كرامت نفس اوست و كار از آن جهت مايه شرافت است كه وسيله تأمين اين كرامتها و شرافتهاست. انسان هم سازنده كار است و هم ساخته شده آن، و اين امتياز خاص انسان است كه هيچ موجودى ديگر، با او در اين جهت شريك نيست و از نوع خاصّ آفرينش الهى او سرچشمه مىگيرد. ولى سازندگى انسان نسبت به كار، سازندگى ايجادى و ايجابى است. اما سازندگى كار نسبت به انسان سازندگى «اعدادى» است؛ يعنى انسان واقعاً كار خويش را مىآفريند اما كار واقعاً انسان را خلق نمىكند بلكه كار و ممارست و تكرارعمل، زمينه خلق شدن انسان را از درون فراهم مىكند و همواره آنجا كه رابطه متقابل دو شىء از يك طرف «ايجابى» و «ايجادى» است و از طرف ديگر «اعدادى» و «امكانى» تقدم با طرف ايجابى و ايجادى است. پس انسان بر كار مقدم است نه كار بر انسان. «٢» نتايج ماترياليسم تاريخى آثار و نتايج ذيل بر نظريه ماترياليسم تاريخى مترتّب است:
١- براى شناخت و تحليل مسائل تاريخى و اجتماعى بايد وضع اقتصادى، روابط و ابزار توليد را بررسى كنيم، زيرا بر اين اساس هر حادثهاى سرانجام ريشه در اقتصاد و امور مادى دارد و بهترين راه شناخت يك حادثه يافتن علّت اصلى آن است.
٢- خواه ناخواه جبر تاريخ را بايد پذيرفت و قوانين حاكم بر تاريخ را قانون جبرى و خارج از اراده و اختيار انسان دانست. افزون بر آنها، طبق اين نظريه عقيده و ايمان، ابلاغ و انذار، و موعظه و ارشاد در تحوّل جامعه چندان نقشى ندارند؛ زيرا خود آنها ريشه در اقتصاد و موضع طبقاتى دارد. «٣»