تاريخ از ديدگاه قرآن و نهجالبلاغه - وفا، جعفر - الصفحة ٢٧
حالت مستثنى نيست يعنى به نيروى محركى نياز دارد كه پيوسته آن را از ركود و سكون و آلودگيها و مرگ و ميرها نجات دهد و به سوى، «تحرك»، «پاكى»، و «بيدارى» فراخواند و اين كار از ديدگاه نهجالبلاغه از علم تاريخ ساخته است. يا دستكم مىتوان گفت تاريخ در احياى دل فرد و جامعه نقش عمدهاى دارد. حضرت على عليه السلام خطاب به فرزندش امام حسن عليه السلام مىفرمايد:
«قلبت را با موعظه و اندرز زنده كن ... و با نشان دادن فجايع و مصائب دنيا آن را بصير گردان و از حملات روزگار و زشتيهاى گردش شب و روز برحذرش دار! اخبار گذشتگان را بر او عرضه كن و آنچه را كه به پيشينيان رسيدهاست يادآوريش كن. در ديار و آثار مخروبه آنها گردش نما و درست بنگر كه آنها چه كردهاند.» «١» تاريخ در نهجالبلاغه، به مثابه شخص دلسوز و آگاه معرفى شدهاست كه در مراحل مختلف زندگى به انسان هوشمند، رهنمود مىدهد:
«الْفِكْرُ مِرْاةٌ صافِيَةٌ وَ الْاعْتِبارُ مُنْذِرٌ ناصِحٌ» «٢» تفكر آيينه زندگى و عبرتگرفتن (از تحولات تاريخى) بيمدهندهاى خيرخواه است.
نهجالبلاغه افزون بر اينكه ما را به مطالعه و سير و تحقيق در تاريخ ترغيب مىكند خود در نقل حوادث و وقايع مهم و حساس تاريخى پيشگام است و بيش از هر كتاب سخن از تاريخ به ميان آوردهاست؛ در نخستين خطبه آن، مقاطع مهمى از تاريخ عنوان شدهاست. همانند تاريخ پيدايش جهان و مراحل طبيعى آن، آفرينش انسان نخستين (حضرت آدم عليه السلام)، خلقت فرشتگان و بعثت انبيا عليهم السلام كه همه اينها نشانگر اهميت تاريخ در نهجالبلاغه است.