تاريخ از ديدگاه قرآن و نهجالبلاغه

تاريخ از ديدگاه قرآن و نهجالبلاغه - وفا، جعفر - الصفحة ٩٧

از مشاوران نظامى و سياسى خود مدد جُست و از آنها خواست در اين باره بينديشند و نظر بدهند. آنان نخست به قدرت نظامى و تسليحاتى خود تكيه زدند ولى سرانجام، تصميم نهايى را به بلقيس سپردند:
«قالُوا نَحْنُ اولُوا قُوَّةٍ وَ اولُوا بَأْسٍ شَديدٍ وَالْامْرُ الَيْكِ فَانْظُرى‌ ماذا تَأْمُرينَ» «١» گفتند ما سخت نيرومند و دلاوريم ولى اختيار كار با توست، بنگر چه دستور مى‌دهى؟
او درصدد موازنه قدرت برآمد و تصميم گرفت با ارسال هديه‌اى قابل توجّه حضرت سليمان را بيازمايد كه آيا او پيامبر است يا مقتدرى طغيانگر؟
حضرت سليمان هداياى ملكه سبا را نپذيرفت و به فرستادگان او گفت:
«اتُمِدُّونَنِ بِمالٍ فَما ءاتنِىَ اللَّهُ خَيْرٌ مِمَّا اتيكُمْ» «٢» آيا مرا به مالى كمك مى‌دهيد؟ آنچه خدا به من عطا كرده، بهتر است از آنچه به شما داده است.
بلقيس به مقام عظيم و منزلت معنوى سليمان پى برد و براى پذيرش دعوت او با همراهان خويش به سوى وى رهسپار شد. آن حضرت همزمان تخت بلقيس را بوسيله يكى از پيروانش، با عملى خارق‌العاده و در يك لحظه از يمن انتقال داد و در مجلس حاضر كرد و در معرض نمايش نهاد تا قدرت غير عادى خود را به او نشان دهد و نيز به‌منظور تفوّق توان مادى خود بر ملكه «سبا» دستور داد كاخى بلورين و عظيم ساختند. «٣» ملكه سبا با ديدن آن تخت و اين ساختمان بلورين كه در زير آن آب متراكم موج مى‌زد به حقانيت و پيامبرى حضرت سليمان آگاه شد و گفت:
«... رَبِّ انّى‌ ظَلَمْتُ نَفْسى‌ وَ اسْلَمْتُ مَعَ سُلَيمانَ لِلَّهِ رَبِّ الْعالَمينَ» «٤» پروردگارا، من به خود ستم كردم و [اينك‌] با سليمان در برابر خدا، پروردگار جهانيان تسليم شدم.