تاريخ از ديدگاه قرآن و نهجالبلاغه - وفا، جعفر - الصفحة ٦٨
«بيعت»، «تبعيّت» و «اقتداى» كوركورانه مىداند «١»:
«وَ كَذلِكَ ما ارْسَلْنا مِنْ قَبْلِكَ فى قَرْيَةٍ مِنْ نَذيرٍ الَّا قالَ مُتْرَفُوها انَّا وَجَدْنا ابائَنا عَلى امَّةٍ وَ انَّا عَلى اثارِهِمْ مُقْتَدُونَ» «٢» و همچنين پيش از تو نشد كه به ديارى [پيامبر] بيمدهندهاى بفرستيم و طبقه خوشگذران آن نگويند: ما پدرانمان را بر آيينى يافتيم و ما به آثار آنان اقتدا مىكنيم.
از دقّت در مفاهيم بلند اين آيه و آياتى كه در اين باره است برمىآيد كه: «حيات و تاريخ بشر در پرتو حقايق قابل تفسير است نه در سايه اقوام و نياكان گذشته».
پيدايش تحوّل عظيم علمى و فنّى در بين مسلمانان دليل گويا و شاهد روشنى بر آن است؛ زيرا جامعه نوپديد اسلامى با شكستن سدّ تقليد، در دانش، صنعت و هنر به پيشرفت شگفتانگيزى دست يافت و در توسعه علم و اكتشافات گام مؤثّرى برداشت و ارمغانهاى باارزشى به جهان تقديم كرد. هر چه زمان مىگذشت و دامنه اسلام گستردهتر مىشد فعاليت و قدرت علمى مسلمانان نيز گسترش مىيافت و هر جا خورشيد اسلام بيشتر مىتابيد پيروانش به چشمهسارهاى تازهاى دست مىيافتند. در حدّى كه «سده سوم اسلامى ذاتاً سده اسلامى و فعاليت علماى مسلمانان بىنهايت والاتر بود» «٣» و قرن چهارم هجرى دوره اوج علم و تمدن در اسلام ناميده شد. «٤» و در سده پنجم فضلا و حكماى اسلامى، عالَم علم و معرفت را به تحقيقات خود روشن ساختند «٥» همچنين در قرن چهارم تا ششم هجرى، همه كشورهاى پهناور اسلامى از تُركستان گرفته تا آفريقا و اسپانيا، هر يك دانشگاهى محسوب مىشد. «٦» اگر مسلمانان، دين محمد صلى الله عليه و آله را بطور سطحى مىپذيرفتند يعنى برنامههاى عملى آن را در زندگى خود جارى نمىساختند و