تاريخ از ديدگاه قرآن و نهجالبلاغه - وفا، جعفر - الصفحة ٢٠
خلاصه تاريخ از مادّه ورخ و تكامل يافته ورّخ به معناى تعيين وقوع يك حادثه بزرگ طبيعى، علمى، اجتماعى و ... است كه در روايات اسلامى با اين مفهوم به كار رفته است ولى قرآن براى اين منظور واژههايى چون، قصّه، نبأ و ... به كار برده است و در ادبيات فارسى نيز از همين واژه استفاده شده است.
تاريخ با عبارات مختلفى تعريف شده و هر يك بيانگر بعدى از آن است كه نمىتوان آنها را به عنوان تعريف جامع و علمى تلقى كرد. آنچه مطابق با بينش تاريخى قرآن است اين است كه گفته مىشود: «تاريخ علم به وقايعى است همراه با عوامل محسوس، علل منطقى و قوانين كلى» و يا:
«تاريخ، جدايى از طبيعت است در نتيجه بيدارى حسّ آگاهى» تاريخ با اين تعريف مىتواند منشأ تفسير گذشته و پيشگويى آينده باشد.
تاريخ را اگر از جهت نقل محض علل حوادث و حكمت و اسرارى كه در آن نهفته است مطالعه كنيم به: تاريخ نقلى، تاريخ علمى و فلسفه تاريخ بخش مىشود. تاريخ نقلى، جزيى، نقلى و محدود به گذشته و بودنهاست. تاريخ علمى، عقلى، كلّى، علم به گذشته و بودنهاست ولى فلسفه تاريخ علم به تحولات جامعه از مرحلهاى به مرحله ديگر و قوانين كلى حاكم بر آنهاست و كلى، عقلى، علم به شدنهاست نه بودنها و در حصار گذشته نمىماند و به آينده تعلق دارد.
پرسش ١- معناى لغوى تاريخ را توضيح دهيد.
٢- قرآن تاريخ را چگونه معرفى مىكند و براى بيان حوادث چه واژههايى به كار مىگيرد؟
٣- دو تعريف جامع تاريخ كدامند؟
٤- اقسام سهگانه تاريخ و خصوصيات هر كدام را بنويسيد.