تاريخ از ديدگاه قرآن و نهجالبلاغه - وفا، جعفر - الصفحة ١٢٠
هنگامى كه ياران خود را به جنگ جمل ترغيب مىكرد سنّتهاى گذشته را يادآورى مىنمود و مىفرمود:
«قَدْ قامَتِ الْفِئَةُ الْباغِيَةُ فَايْنَ الُمحْتَسِبُونَ؟ فَقَدْ سُنَّتْ لَهُمُ السُّنَنُ وَ قُدِّمَ لَهُمُ الْخَبَرُ ...» «١» گروه ستمكار به پا خاستهاند پس كجايند آنان كه براى خدا قيام مىكنند؟ سنتها برايشان روشن شده و اخبار آن پيش از اين گفته شده است.
مقصود اين است كه براى مؤمنان بيدار و مطّلع- كه امر به معروف و نهى از منكر و جهاد را براى رضايت خداوند انجام مىدهند- جاى ترديدى نمانده است كه پديدآورندگان جنگ جمل باغى و ياغى هستند؛ زيرا آنها اين امر را از دو راه مىدانند:
اوّل از راه شناخت سنتها و اشراف به جريانات سياسى.
دوّم از راه وحى و پيشگويى پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله كه از ظهور «ناكثين» براى آنها خبر داده بود.
آگاهى از سنتها يكى از علامات «يقين» و شناخت قطعى است و كسى كه نسبت به سنن الهى ناآگاه و بىتفاوت باشد علم و اطلاعات و درك صحيح وى از روند جامعه و تاريخ به مرتبه يقين نخواهد رسيد. حضرت على عليه السلام مىفرمايد:
... و يقين بر چهار قسمت است: بينش همراه با هوشيارى و زيركى، رسيدن به دقايق حكمت، پندگرفتن از حكمتها، و توجه به روش پيشينيان. كسى كه هوشيار و بينا باشد حكمت و دقايق امور برايش روشن مىشود و كسى كه دقايق امور و حكمت برايش روشن باشد عبرت فراگيرد و كسى كه درس عبرت فراگيرد، گويا هميشه با گذشتگان بوده است. «٢» دقت در اين سخن روشنگر اين نكته است كه يقين حاصل از تاريخ وقتى بدست مىآيد كه مطالعه و درك سنتهاى گذشته حكيمانه، دقيق و عميق باشد آنچنانكه انسان احساس كند كه در بين گذشتگان زيست كرده و محصول حيات آنان را بخوبى دريافته است. «٣»