عوامل معنوی و فرهنگی دفاع مقدس (ج5) - منصورنژاد، محمد؛ شيخيان، على - الصفحة ٦١ - فصل سوم بسيج اقشار مختلف مردم
دو به راه افتاديم تا به خانهاى نسبتاً بزرگ، اما قديمى رسيديم. مرد گفت: تو همينجا بايست، تا من با صاحبخانه صحبت كنم. مرد به داخل خانه رفت و چند دقيقه بعد برگشت و گفت: نگفتم بالاخره جايى برايت پيدا مىكنم؟ ! وارد خانه شديم. او مرا به اتاق بزرگى كه در آن سوى حياط قرار داشت برد و در حالى كه با دست در اتاق را باز مىكرد گفت اين اتاق همه وسايل را دارد. . . آشپزخانه هم نزديك است و با صاحبخانه مشتركاً مىتوانيد از آن استفاده كنيد. . . پرسيدم اتاق خوبى است. كرايهاش چند است؟ مرد لبخند زد و گفت: من صاحبخانه را مىشناسم، درست است كه وضع مالى خيلى خوبى ندارد، اما مطمئنم كه از شما كرايه نمىگيرد. . . به اصرار آن مرد به تهران برگشتم و افراد خانوادهام را به همراه مختصرى وسايل زندگى به آن اتاق انتقال دادم و تازه آنوقت فهميدم كه صاحبخانه همان مردى است كه نخستينبار در آن شهر كوچك ديده بودمش. او وقتى نتوانست در شهر اتاقى برايم پيدا كند، بدون آنكه به من بگويد اتاق پذيرايى خانهاش را در اختيارم گذاشته بود تا در آن سُكنىٰ گزينم. [١]
مورد فوق يك شاهد استثنايى نبود. چنانچه در قرچك ورامين فردى هفت خانواده تهرانى را پذيرايى مىكرد. وى كه در روزهاى موشكباران تهران به همراه ساير اهالى ميهماننواز قرچك پذيراى بسيارى از شهروندان تهرانى بوده، مىگويد:
آن روزها در خانه ما، هفت خانواده مهاجر زندگى مىكردند و من و اعضاى خانوادهام چون ديگراتاقى نبود، در آشپزخانه زندگى مىكرديم. [٢]
[١] . اطلاعات،٢٥/٢/٦٧، ص ٥.
[٢] . همان.