عوامل معنوی و فرهنگی دفاع مقدس (ج5) - منصورنژاد، محمد؛ شيخيان، على - الصفحة ١٨٥ - ٣-٧ استمداد از امام امّت
به تيمسار ظهيرنژاد گفتهام. ايشان هم قول دادهاند كه با بنىصدر صحبت كنند و تيپ را در اختيار ما بگذارند. به هر حال، لازم است شما آماده باشيد كه تيپ را به كار گيريد و مبادا بر اساس پيامى كه اوّل شب از دزفول به شما رسيده است، تيپ را از دور خارج كنيد. نامه را به دست يكى از برادران دادم و گفتم: اين را مىبَرى، اگر سرهنگ قاسمى خواب هم بود، از خواب بيدارش مىكنى و به دستش مىدهى.
نامۀ دوّم را هم خطاب به تيمسار فلاّحى نوشتم و براى او هم به تفصيل پيام امام را ذكر كردم، با اين اضافه كه امام فرمودهاند آقاى سرتيپ فلاّحى هم بايد در جريان باشد و نظارت كند. اين ماجرا را هم نوشتم كه تيپ را خواستهاند از دست ما بگيرند و نوشتم: بايد باشيد و مسؤوليد برويد دنبال آن كه اين تيپ را به كار بگيريد، و بعد هر دو نامه را به شهيد چمران دادم و گفتم: شما هم يك چيزى ضميمۀ آنها بنويسيد تا نظر هر دوى ما باشد. او هم پاى هركدام شرح دردمندانهاى نوشت. با توجه به اينكه او خيلى ذوقى و عارفانه كار مىكرد، امّا من با لحن قرص و محكمى نوشته بودم.
وقتى صبح زود براى نماز از خواب بيدار شدم، درصدد برآمدم ببينم وضع چطور است كه ديدم الحمدللّه وضع خوب است و شنيدم ساعت پنج صبح تيپ ٢ از خط عبور كرده است. معلوم بود با رسيدن نامه، مشغول شده بودند و چنانچه بنا به امر مىخواستند كار كنند تا وقتى بنىصدر از خواب بيدار شود و به او بگويند و او بخواهد مشورت كند، بالاخره دستور ساعت نُه صادر مىشد و ساعت يازده هم عمل مىشد و به اين ترتيب، هرگز انجام عمليات موفق نبود، يعنى ممكن بود انجام بگيرد، ولى چيز ناموفق بىربطى مىشد كه قطعاً شكست مىخورديم، امّا رزمندگان ساعت چهار و شايد هم زودتر راه افتاده بودند. به