عوامل معنوی و فرهنگی دفاع مقدس (ج5) - منصورنژاد، محمد؛ شيخيان، على - الصفحة ٢٣٥ - ٣ تأثير بر فرماندهان جنگ
هزار نيروى خودى نزديك بود! گردانهاى ما به ترتيب منهدم مىشدند. بايد تدبيرى مىانديشيديم تا بيست هزار نيرو را با برنامهاى دقيق از روى تنها پل ارتباطى-آن هم زير آتش شديد دشمن-به آن سوى آب منتقل كنيم، قايق هم به تعداد كافى نداشتيم. جنگ در يك وضعيت بحرانى و روحيهها بسيار پايين بود.
قرار بر آن شد تا در زير آتش شديد دشمن، جلسهاى با حضور فرماندهان ارتش و سپاه تشكيل شود. در شرايطى كه فرماندهان را جمع مىكردم، شهيد ميثمى را ديدم كه با همان تبسّم هميشگى به كنارم آمد و احوالپرسى كرد و خدا مىداند كه من از اينكه ديدم ايشان در كنار ما است، يك قوتى گرفتم، چون احساس مىكردم كه او يك مدرك زنده است كه توكّل بر خدا دارد و هميشه توجهش به خدا است. لذا، خيالم راحت شد كه هر حرفى مىزنيم براى خدا است. لذا، خيلى محكم به فرماندهان گفتم: درست است كه وضع دشمن خوب و وضع ما خيلى به هم ريخته است، ولى به يارى خدا امشب به دشمن حمله مىكنيم؛ هرچه داريد سازماندهى كنيد و به فكر عقبنشينى نباشيد.
من آن موقع كه اين حرف را گفتم واقعاً معتقد بودم و ايشان هم مرا تقويت كرده بود و بعد از صحبت گفت: من هم پيروزى را مىبينم و به آن اطمينان دارم. ما مهياى حركت بوديم كه ناگهان حملۀ هوايى شد. به هر حال، در سايۀ اين تقويت روحيهها توانستيم تمامى نيروها را با نظم خاصّى به عقب منتقل كنيم. [١]
[١] . مطالب منتشر نشدۀ كنگرۀ سرداران استان تهران در باره شهيد ميثمى، كد ١٤٠٨، ص ٤-٩. (با اندكى تصرّف) .