عوامل معنوی و فرهنگی دفاع مقدس (ج5) - منصورنژاد، محمد؛ شيخيان، على - الصفحة ٦٨ - ١-١ فعاليتهاى زنان در پشت جبهه
كشورم ادا كنم، تا اينكه فكر كردم كه با يك جانباز جنگ تحميلى ازدواج كنم و او مىگويد وقتى هدف به خاطر خدا و براى خدا باشد، همۀ تنگناها و موانع از سر راه برداشته مىشود. وقتى ارادههاى استوار، همه ضعفها و سستى [ها] را محو مىكند و از بين مىبرد، ديگر نه نابينا بودن مسأله است و نه فلج بودن. . . . [١]
بعضى از خواهران و مادران، زينبوار، فرزندانشان را روانه جبههها مىكردند و موانع را نيز از سر راه برطرف مىكردند؛ چنانكه مىخوانيم:
سيد حسن با ١٥ سال سن در اوّل دبيرستان درس مىخواند. سيد بارها به مسؤولين اعزام نيرو مراجعه كرده بود و هربار جوابش كرده بودند كه هنوز براى شما زود است، برويد چند سال ديگر بياييد. بار آخر وقتى اين جواب را شنيده بود، با قيافه غمگين و افسرده پيش مادرش رفته و موضوع را با او در ميان گذاشته بود. صبح فردا اين مادر فداكار در حالى كه دست نوجوانش را گرفته بود، سراسيمه به اعزام نيروى سپاه آمد و گفت: چرا حسنم را به جبهه اعزام نمىكنيد؟ مگر او از بچههاى مردم چه كم دارد؟ ما وقتى اشتياق مادر را براى اعزام پسرش به جبهه ديديم از هر دو معذرتخواهى كرديم و نام نوجوان بسيجى سيد حسن شاهميرى را در ليست اعزام نوشتيم. سيد حسن بالاخره پس از شركت در چند عمليات به شرف شهادت نايل آمد. [٢]
شركت خواهران در پشت جبهه به جلوههاى يادشده محدود نمىشد. بانوان اين سرزمين در كارهاى تبليغاتى، طراحى و امور هنرى نيز نقشآفرينى مىنمودند. خواهر ولىزاده نقل مىكند:
آخرين روزهاى تابستان ٦٣ بود و ما در آستانه سالگردى ديگر بر شروع جنگ
[١] . آشنايان ناآشنا، ص ٩٤.
[٢] . منظومه زينبيه، ص ٤٩.