عوامل معنوی و فرهنگی دفاع مقدس (ج5) - منصورنژاد، محمد؛ شيخيان، على - الصفحة ١٨٨ - ٢-٨ بىاعتنايى بنىصدر
و شهر را مىگرفتند؛ طورى مانور مىشد كه عراقىها تصور مىكردند نيروى بزرگى جلوى آنها است و دو تا لشكر جلويشان هست، در حالى كه يك لشكر هم نبود.
آن روز وضع نيروهاى مدافع ما در اهواز خيلى نابسامان بود. لذا، ما از اهواز نيرويى نمىتوانستيم براى خرمشهر بفرستيم و بايد از دزفول مىفرستاديم يا از هر جاى ديگرى كه فرمانده نيروى زمينى مىفرستاد كه آن هم در دزفول مستقر بود. هرچه ما گفتيم اعتنايى نكردند. من نامهاى نوشتم به بنىصدر و در آن اتمام حجّت كردم و گفتم كه من از كِى به شما اين مطلب را مىگفتم و امروز، خرمشهر، خونينشهر شده است و هنوز هم سقوط نكرده كه اين نامه را نوشتم.
اين نامه در مركز اسناد سرّى مجلس شوراى اسلامى و همچنين در بايگانى شوراى عالى دفاع موجود است؛ همانوقت به همه سپردم كه اين نامه جزو اسناد تاريخى بماند. گفتم من اتمام حجّت مىكنم و شهر سقوط خواهد كرد، و نوشتم اين واحدهايى كه من مىگويم بايد بفرستيد، ولى اعتنايى نشد و در نتيجه، خرمشهر با وجود مقاومت دليرانه عناصر رزمنده داخل مسجد جامع، تاب مقاومت نياورد و عراقىها از چند سو وارد شهر شدند. آخرين نيروهاى ما از مسجد جامع بيرون آمدند و از زير پل خودشان را بهطرف آبادان كشيدند. [١]
من قبل از سقوط خرمشهر پيشنهاد كردم كه ما يك واحد منظم به خرمشهر بفرستيم كه راه مابين خرمشهر-شلمچه را ببندد و نگذارد دشمن را كه مرتباً به وسيلۀ نيروهاى ما رانده مىشد و تا شلمچه پس مىنشست، بازگردد. اين پيشنهاد من بود، بنىصدر اين حرف را نه فقط نشنيده مىگرفت، بلكه تحت تأثير اظهار نظرهاى چند نفرى كه دور و برش بودند، مسخره مىكرد.
[١] . حماسه مقاومت، ج ٣، ص ٢٢.