عوامل معنوی و فرهنگی دفاع مقدس (ج5) - منصورنژاد، محمد؛ شيخيان، على - الصفحة ١٧٥ - ٤ جنگهاى نامنظم
حضرت آيةاللّه خامنهاى از اين دوره خاطرات جالبى دارند كه بيانگر ايمان، ايثار، شهادتطلبى رزمندگان گروه جنگهاى نامنظم است:
من در اين زمينه خاطرات خوبى دارم. از جمله خاطرۀ آن افسرى كه پيش من آمد و با گريه از من خواست كه من او را همه شب با خود به عمليات ببرم، چون هر شب براى نفوذ و دستبرد مىرفتيم. او مىديد كه ما هر شب با مرحوم چمران مىرويم. يك عدهاى از ١٠ تا ٢٠ نفر به طرف نيروهاى دشمن مىرفتيم. يك شب گريه كرد و گفت مرا همراه خودتان ببريد كه شايد بتوانم شهيد بشوم.
يا در همين عمليات شبانه، در يكى از واحدهاى خودمان در حال گشتن بودم، ديدم كه پهلوى تانك، آن درجهدار محافظ تانك ايستاده و درحال خواندن نماز شب است. ساعت حدود سه و نيم نصف شب بود. [١]
در همين واحدى كه خودمان بوديم، بچههايى بودند كه بهقدرى شهادتطلبى و در راه خدا حركت كردن در كارهايشان آشكار بود كه انسان مىدانست كه گويا اينها شهيدند. چند نمونه از اينها داشتيم.
آن شبى كه قرار بود فردايش به سوسنگرد حمله كنيم، من و شهيد چمران خسته و كوفته در حالى كه در گوشه اتاقى در حال بحث بوديم كه فردا صبح چكار كنيم، چگونه و كى حركت كنيم و كى برود، يك جوانى كه محافظ شهيد چمران بود به نام اكبر، جوان برازندهاى بود، خيلى مؤدب، باهوش، قوى، شجاع، قدبلند. خلاصه از همۀ جهات برازنده بود. پدرش هم چند مرتبه به اهواز آمده بود. هم پسرش آنجا كار مىكرد و هم خودش پول مىآورد.٣٠ - ٤٠ هزار تومان براى مخارج ستاد ما پول مىآورد.
ما داشتيم صبحت مىكرديم و اين پسر هم گوش مىكرد. من همينطور كه
[١] . همان، ص ٢٠.