سرداران صدر اسلام(ج6) - جمعی از نویسندگان - الصفحة ٧٥
رزمندگان اسلام به جايگاه وى، چندين بار معاويه اسب خود را طلبيد و تصميم به فرار گرفت. معاويه هر چه در توان داشت براى رويارويى با سپاه على عليهالسلام به كار گرفت امّا كارى از پيش نبرد و شكست خود را قطعى مىديد. حملههاى دليرانه اشتر دمار از روزگار شاميان برآورده بود و هر لحظه انتظار آن مىرفت كه اشتر قهرمان، معاويه را زنده دستگير كند و او را به حضور على (ع) ببرد و يا او را از دم تيغ بگذراند.
معاويه، عمروعاص را طلبيد و از او چارهاى خواست. عمرو كه كانون حيله و نيرنگ بود تنها راه را در آن ديد كه سپاهيان شام قرآنها را بر سر نيزه كنند و درخواست حكميّت قرآن را سردهند، تا با اين عمل اختلاف و دودستگى در سپاه على (ع) ايجاد شود و جنگ پايان يابد. نيرنگ عمرو تحقق يافت و همان گونه كه دشمن انتظار داشت اثر بد خود را در سپاه على (ع) به جاى نهاد و گروهى كه پس از آن «خوارج» ناميده شدند، فريب ترفند دشمن را خورده و مخالفت خود را با ادامه جنگ ابراز داشتند. هر چه على عليه السلام، ابن عباس، اشتر و ديگر فرماندهان زنده دل سعى كردند آنان را از مسير انحرافى خود بازدارند، موفق نشدند.
اشتر، آخرين تلاش خود را در جهت وارد آوردن ضربه نهايى بر پيكر دشمن به كار برد و پيروزى را بسيار نزديك مىديد؛ امّا خوارج بر على (ع) فشار آوردند كه مانع حملات اشتر شود، آن حضرت از روى ضرورت فرمان عقب نشينى اشتر را صادر كرد.
خوارج نه تنها پذيرش حكميت را بر على (ع) تحميل كردند، بلكه حق انتخاب نماينده را نيز از آن حضرت سلب كردند. نخست آن حضرت ابنعباس را براى نمايندگى در جلسات حكميت پيشنهاد كرد، اما آنها او را نپذيرفتند. سپس على (ع) اشتر را نامزد نمايندگى خود كرد، اين بار نيز آنان بشدّت با اين نظر مخالفت ورزيدند و گفتند:
«تو در همه امور اشتر را بر ديگران مقدم مىدارى، مگر كسى جز اشتر زمين را به آتش كشيد؟» آنها در نهايت «ابو موسى اشعرى» كه مردى بىخرد و ابله و از مخالفان على (ع) بود را بر آن حضرت تحميل كردند كه در جريان حكميت، على (ع) را از خلافت بر كنار كرد و نتيجه به سود معاويه پايان يافت.