سرداران صدر اسلام(ج6)

سرداران صدر اسلام(ج6) - جمعی از نویسندگان - الصفحة ٢٩

عثمان لختى با خود انديشيد. آن گاه پرسيد:
از هيچ يك از اين سه گريزى نيست؟ اشتر پاسخ داد:
نه، گريزى نيست.
آن گاه اشتر از جاى خود برخاست و از خانه عثمان بيرون رفت و در گوشه‌اى نشست. مردم به سوى خانه پيش رفتند و خانه را به آتش كشيدند و عثمان را كشتند.
پس از عثمان‌ على رغم اينكه اشتر بشدت از وى ناراضى بود، تمايلى به كشته شدن عثمان نداشت، اما او در برابر خشم عمومى مسلمانان از هر شهر و ديار چه واكنشى مى‌توانست از خود نشان دهد؟
اكنون اشتر به عنوان يكى از مقتدرترين شخصيتهاى جهان اسلام، وظيفه سنگينى بر دوش خود احساس مى‌كرد. او بايد براى خود و ديگر مسلمانان بهترين فرد را براى تصدى مقام خلافت انتخاب كند؛ پيشوايى كه مرد حق و عدالت باشد؛ امر به معروف و نهى از منكر كند؛ اشتر بايد در جستجوى خليفه‌اى باشد كه خدا و رسول را دوست داشته، زمامدار شايسته مسلمانان باشد و آنان را به خير و صلاح رهنمون شود.
اشتر در مدينه لحظه‌ها و دقايق دشوارى را مى‌گذرانيد، چرا كه مى‌ترسيد ميان امّت اسلامى بر سر انتخاب خليفه جديد اختلاف واقع شود و اين امر تباهى و سقوط امت را به دنبال آورد.
اشتر كه خود اهل كوفه بود، خود را بر سر دوراهى احساس مى‌كرد، چون همشهريان او بيشتر به زبير تمايل نشان مى‌دادند، اما خود او با شناختى كه از زبير داشت مى‌دانست كه وى شايستگى تصدى اين مقام خطير را ندارد، چون زبير مردم را عليه عثمان تحريك مى‌كرد تا راه را براى دستيابى به خلافت هموار