سرداران صدر اسلام(ج6) - جمعی از نویسندگان - الصفحة ٦٥
بار ديگر عبيداللَّه در رأس ٤٣٠٠ اسب سوار كه همگى پيشانى بندهاى سبز داشتند به ميدان آمد. طبق نقشه قبلى كه معاويه آن را ترسيم كرده بود، مىبايست عبيداللَّه و نيروهايش لشگر على عليهالسلام را دور بزنند و از پشت سر، سپاه آن حضرت را هدف قرار دهند. قبيله همدان متوجه اين شگرد شدند و شب را تا به صبح كشيك دادند. بامدادان منادى امام (ع) ندا برآورد كه همه براى جنگ آماده شوند. قبيله همدان و ديگر قبايل آماده كارزار شدند. تنها قبيلهاى كه از جاى خود حركت نكرد «ربيعه» بود. على (ع) پيكى نزد «ربيعه» فرستاد كه:
«چرا پيشروى نمىكنيد؟» آن حضرت بار ديگر يكى از ياران خود به نام «ابوثَرْوان» را نزد «ربيعه» فرستاد، او فرمان على (ع) را به ايشان ابلاغ كرد و گفت:
اميرمؤمنان (ع) به شما سلام مىرساند و مىفرمايد: اى گروه ربيعه، چرا شما مانند بقيه سپاه بر دشمن نمىتازيد؟ پاسخ دادند: چگونه مىتوان حملهكرد در حالىكه سواران عبيداللَّهبن عمر پشت سرما قرار دارند، به اميرمؤمنان بگو كه به قبيله همدان يا قبيلههاى ديگر فرمان دفع حمله نيروهاى عبيداللَّه را صادر كند تا ما بتوانيم بردشمن يورش بريم.
ابوثروان نزدامام عليهالسلام بازگشت وپيام قبيله ربيعه رابهآن حضرت رساند.
على (ع) اشتر را نزد ايشان فرستاد. اشتر در برابرشان ايستاد و به آنان گفت:
«چرا مانند ديگران بر دشمن يورش نمىبريد؟ شما كه مردان شجاعت و رشادت هستيد.» سپس اشتر دلاوريهاى آنان را برشمرد. پاسخ دادند: «ما حمله نخواهيم كرد تا وقتى كه تكليف اين سوارگان پشت سر ما روشن شود. به اميرمؤمنان بگو:
جمعى را جهت دفع آنان اعزام كند.» اشتر گفت: اميرمؤمنان (ع) مىگويد: «شما در برابرشان بايستيد.» و ادامه داد:
«چه شما اگر گروهى از خود را به مقابله با آنها روانه كنيد، آنان مانند گله آهو از برابر شما مىگريزند.» فرمانده قبيله ربيعه سه گروه از قبايل تابعه را موظف به مقابله با نيروهاى عبيداللَّه كرد، آنها زره بر تن داشتند وغرق در سلاح بودند. وقتى