سرداران صدر اسلام(ج6)

سرداران صدر اسلام(ج6) - جمعی از نویسندگان - الصفحة ٥٠

من فرزند عزّت و كرامتم.
و سرور قبيله عَكّ.
اشتر به نبرد با او رفت در حالى كه اين رجز را بر زبان داشت:
سوگند خورده‌ام كه تا ضربه خود را فرود نياورم باز نگردم.
با شمشير صيقل يافته‌ام ضربتى شگفت آور مى‌نوازم.
من فرزند قبيله مَذْحجْ نيكان هستم.
از بهترين پدرها و مادرها.
آن گاه با نيزه به حريف خود حمله‌ور شد و ضربه‌اى به او زد كه از پشت سرش بيرون آمد و او را كشت. پس از او سوارمرد ديگرى به نام مالك بن ادهم سَلْمانى كه يكى از سواركاران به نام اهل شام بود به ميدان آمد در حالى كه اين رجز را مى‌خواند:
من نيزه خود را براى قاتل صالح آماده كرده‌ام، نيزه‌ام آماده براى دشمنان است، براى سوارمردى كه هدف من قرار دارد.
اين را گفت و بر مالك اشتر حمله‌ور شد. وقتى به وى نزديك شد، اشتر روى اسب خود پيچش كرد و با اين واكنش، نيزه حريف به خطا رفت. سپس اشتر روى اسب خود قرار گرفت، و با نيزه خود حريف را نشانه رفت در حالى كه اين چنين رجز مى‌خواند:
اين بار نيزه باوفايت به تو خيانت كرد، در حالى كه پيش از آن هماوردان را با آن مى‌كشتى.
آن را براى بهترين قحطانى پيچاندى، زاغ چشمى كه نه پست است ونه ترسو.
همزمان با خواندن رجز حريف را كشت. آن گاه سوار مرد ديگرى به نام‌