سرداران صدر اسلام(ج6) - جمعی از نویسندگان - الصفحة ٢٥
«اگر تو خواست مردم كوفه را برآورده سازى آنان را بر خود چيره كردهاى و اين به منزله آن است كه عزل و نصب فرمانداران در دست آنهاست. پيشنهاد من اين است كه آنان را به ميدانهاى جنگ اعزام كنى تا سايه مرگ در برابرشان باشد و از اعتراض بر تو دست بردارند.» عثمان نظر سعيد را پسنديد و از عزل او منصرف شد. بعضى از حاضران براى اشتر خبر آوردند كه: «چه نشستهاى! همان فرماندارى را كه براى بركنارى او قيام كردهايد عثمان در مقام خودش تثبيت كرد، ديگر اينكه فرمان داد شما را به جبهههاى جنگ اعزام كند.» اشتر خشمگين شد و گفت: «به خدا سوگند! اگر به اين جهت نبود كه مخارج سفرم پايان گرفته و مركبم بشدّت خسته است، پيش از سعيد خود را به كوفه مىرساندم و از ورود او به شهر جلوگيرى مىكردم.» طلحه و زبير به او گفتند: آنچه تو لازم دارى نزد ما يافت مىشود. اشتر به آنان گفت: «در اين صورت يك صد هزار درهم به من وام دهيد.» طلحه گفت: «من پنجاه هزار درهم مىپردازم.» و زبير گفت: «من هم معادل همين مقدار را تأمين مىكنم.» اشتر از هر يك از ايشان پنجاه هزار درهم دريافت كرد و آن را ميان ياران خود تقسيم نمود و با سرعت تمام پيش از سعيد خود را به كوفه رساند. او يكسره به مسجد رفت و در حالى كه شمشيرش را روى دوشش گذاشته بود، بر فراز منبر رفت و خطاب به مردم چنين گفت:
«اى مردم! بدانيد، فرماندارى را كه شما عليه تجاوزها و بدرفتاريهاى او قيام كرديد دوباره به شما بازگرداندهاند. از آن گذشته، فرمان به اعزام شما به جبهههاى نبرد صادر كردهاند؛ دست بيعت به من دهيد تا از ورود او به كوفه جلوگيرى كنم.»