سرداران صدر اسلام(ج6)

سرداران صدر اسلام(ج6) - جمعی از نویسندگان - الصفحة ٥٦

نخع و ديگر قبيله‌ها گماشت و معاويه، حبيب بن مسلمه فهرى را به هماوردى او روانه ميدان كرد. جنگ سختى ميانشان درگرفت كه به كشته و زخمى شدن هر دو طرف انجاميد و زخميان سپاه شام بيشتر بود. «١» خوارزمى در مناقب مى‌نويسد: در آخرين روز ماه صفر، اميرمؤمنان على (ع) صبحگاهان به منظور سان ديدن از سپاه خود ايستاد. نخست، سعيد بن قيس همدانى با سواران خود در برابر جايگاه موضع گرفتند. آن‌گاه اشتر با افراد تحت امر خود آمدند، سپس حجربن عدى كندى و قيس بن سعد بن عباده حضور يافتند. پس از آن عبداللَّه ابن عباس، سليمان بن صُرَد خُزاعى‌، مُغَيْرةبن‌خالد، رُفاعةبن‌شَدّاد و جُنْدَب‌بن‌زهيربه حضور آن حضرت رسيدند.
على (ع) زره رسول خدا صلى اللَّه عليه و آله را بيرون آورد و شمشير رسول خدا (ص) را به كمر بست و چوبدستى رسول خدا (ص) را به دست گرفت. آن گاه متوجه اشتر شد و به او فرمود: اى مالك! پرچمى همراه من هست كه تاكنون در هيچ نبردى آن را نيفراشتم و اين نخستين پرچمى است كه پيامبر صلى اللَّه عليه و آله در جنگ با دشمنان اسلام برافراشت. آن حضرت در هنگام وفات به من فرمود:
«اى اباالحسن! تو با ناكثين و مارقين و قاسطين پيكار خواهى كرد و چه رنج و محنتى از سوى شام به تو خواهد رسيد؛ امّا تو بردبارى پيشه‌كن كه خدا با صابران است.» آن گاه على عليه‌السلام آن پرچم را بيرون آورد در حالى كه پوسيده وكهنه شده بود. سپاه با ديدن آن به گريه افتادند و خود آن حضرت نيز گريست و آنها كه توانستند آن را بوسيدند. سپس على (ع) به قنبر فرمود: نيزه رسول خدا را بيرون آر؛ نيزه‌اى كه به فرزندم حسن عليه‌السلام مى‌رسد و پس از او به فرزندم حسين عليه‌السلام خواهد رسيد.
على (ع) پيشاپيش سپاه خود حركت كرد تا به رزمگاه رسيد. در آنجا صفها را منظم‌