سرداران صدر اسلام(ج6)

سرداران صدر اسلام(ج6) - جمعی از نویسندگان - الصفحة ٦٠

داده بودند. عبداللَّه در حالى كه شمشير در دست داشت زخمى شد، او پيشاپيش نيروهاى خود شمشير مى‌زد، هر كه از سپاه دشمن به او نزديك مى‌شد، عبداللَّه ضربتى به او مى‌زد و او را مى‌كشت تا اينكه هفت تن را كشت و خود را به معاويه رساند. دشمن از هر طرف به سوى او و جمعى از يارانش هجوم برد. عبداللَّه پيكار سختى كرد تا به شهادت رسيد و گروهى از ياران او نيز به شهادت رسيدند و گروهى ديگر ناچار به عقب‌نشينى شدند.
اشتر، «حارث بن جهمان جعفى» را مأموريت داد كه از ياران باقيمانده عبداللَّه حمايت كند و مانع حمله شاميان به ايشان شود. حارث مأموريت خود را انجام داد.
وقتى نيروهاى تحت امر عبداللَّه به اشتر رسيدند به آنان گفت: مگر نظر من بهتر از رأى و نظر شما نبود، مگر من به شما نگفتم حمله نكنيد و در مواضع خود باقى بمانيد.
گرداننده جنگ‌ اشتر، بر دشمن حمله برد. معاويه قبيله‌هاى «عَكّ» و «اشعريّون» را مأمور دفع حملات اشتر كرد. اشتر از قبيله خود يعنى «مذحج» خواست كه در برابر قبيله عكّ بايستند و از قبيله كِنده خواست كه مسؤوليت دفع اشعريون را به عهده بگيرند. تا غروب آن روز هر دو طرف با يكديگر پيكار سختى كردند. خود اشتر با جمعى از قبيله همدان و ساير قبايل با سپاه شام جنگيد تا به جايگاه معاويه رسيد، معاويه اسب خود را طلبيد و بر آن سوار شد و خواست از صحنه بگريزد.
نصر مى‌نويسد: على عليه‌السلام در روز دهم ربيع الاول، نماز بامداد را در آخرين تاريكى شب به جا آورد. سپس با سپاه خود بر شاميان حمله برد. مردم شام نيز به جنگ با ايشان آمدند در حالى كه جنگ هر دو گروه را فرسوده كرده بود و فرسايش شاميان به مراتب بيش از عراق بود.
در آن حال، مردى از سپاه عراق سوار بر اسبى سياه و سرخ و داراى دمى بزرگ پديدار شد، او غرق در سلاح بود بطورى كه جز چشمهايش جاى ديگرى از بدنش نمودار نبود و