سرداران صدر اسلام(ج6) - جمعی از نویسندگان - الصفحة ٤٤
آتش درون او (عمرو) را خاموش نكرده بودم عبدالرحمن به او نزديك نمىشد و قاتل او جز من كسى نيست و شكار از آن كسى است كه ضربه كارى را وارد كند.
عبدالرحمن گفت: من با اشتر در اين باره مخالفتى ندارم، آنچه او گفت همان درست است و من چگونه مىتوانم با رأى همه مردم مخالفت كنم.
در جزيره فراتى پس از پايان جنگ جمل، على عليهالسلام او را به سمت فرماندارى جزيره منصوب كرد.
نصربنمزاحم مىنويسد: على (ع) اشتر را فرماندار موصل، نصيبِين، دارا، آمِد، هيت، عانات و همه توابع آنها از سرزمينهاى جزيره نمود. از سوى ديگر، معاويه، ضحّاك بن قيس را به فرماندارى بخشهايى كه زير نفوذ او بود فرستاد. اين بخشها شامل حَرَّان، رَقَّه، رُهاء و قَرْقِيسِياء بود. شايان ذكر است كه همه طرفداران عثمان كه در كوفه و بصره بودند به شهرهاى جزيره كه زير سلطه معاويه قرار داشت گريختند.
اشتر بيرون آمد در حالى كه هدفش به چنگ آوردن ضحّاك (نماينده معاويه) بود، هنگامى كه اين گزارش به ضحّاك رسيد به مردم «رَقِّه» كه همه عثمانى بودند پيام فرستاد و از ايشان استمداد كرد. آنان به كمك شتافتند و سپاهى به فرماندهى «سِماك بن مَخْزمه» تشكيل داداند. ضَحّاك و سَماك در محلى ميان «حرّان» و «رقّه» به نام «مَرْج مَرِينا» به يكديگر پيوستند. اشتر و نيروهايش خود را به آنان رسانده و جنگ سختى آغاز شد.
شب هنگام كه دو طرف دست از جنگ كشيدند، ضحاك تمام شب را راهپيمايى كرد و خود را به حران رساند. بامداد كه اشتر از ماجرا آگاه شد آنان را تعقيب كرد تابه «حران» رسيد و اشتر آنان را محاصره كرد. اين خبر به معاويه رسيد. يك گروه امداد به فرماندهى عبدالرحمن بن خالد همراه با جمعى اسب