سرداران صدر اسلام(ج6)

سرداران صدر اسلام(ج6) - جمعی از نویسندگان - الصفحة ٣١

كنند. آنها به على (ع) مى‌گفتند:
«دستت را بده تا با تو بيعت كنيم، چون مردم جز تو كسى رانمى‌خواهند.» ولى آن حضرت در پاسخ مى‌گفت:
«من با خلافت كارى ندارم، من براى شما وزير باشم براى من بهتر است از اينكه بر شما امير باشم، يكى از شما دستش را پيش بياورد تا با او بيعت كنم.» طلحه و زبير گفتند: مردم جز تو كسى را نمى‌خواهند و هيچ كس نمى‌تواند جاى تو را بگيرد، دستت را بده تا پيش از ديگران با تو بيعت كنيم. امام (ع) گفت:
بيعت با من نمى‌تواند مخفيانه باشد، مهلت دهيد اين كار در مسجد انجام گيرد.
طلحه و زبير گفتند: اجازه بده نخست اينجا با تو بيعت كنيم و سپس در مسجد همين كار را خواهيم كرد.
اشتر دست امام (ع) را مى‌گيرد كه با آن حضرت بيعت كند، آن حضرت دست خود را مى‌كَشَد و از قبول بيعت امتناع مى‌ورزد. اشتر با لحنى آميخته به درشتى، به آن حضرت مى‌گويد: «هنوز با گذشت سه روز چنين مى‌كنى، به خدا سوگند اگر آن (خلافت) را رها كنى سالها از تو جدا خواهد شد.» اشتر آن قدر به على (ع) اصرار و التماس كرد تا آن حضرت دست خود را به رسم بيعت به او داد و بدين گونه او نخستين كسى شد كه با اميرمؤمنان على (ع) بيعت كرد و پس از وى طلحه و زبير بيعت كردند، و پس از ايشان گروهى از مردمِ حاضر دست بيعت به آن حضرت دادند و بيعت بقيّه مردم به مسجد پيامبر صلى‌اللَّه‌عليه و آله در روز بعد موكول شد.
در خلافت على (ع)
مردم غرق شادى از خانه على (ع) متفرق شدند. آنها گمشده خود را يافته بودند.
كسى را كه سالها انتظار خلافت او را مى‌كشيدند و آرزو داشتند كه در سايه او با