سرداران صدر اسلام(ج6)

سرداران صدر اسلام(ج6) - جمعی از نویسندگان - الصفحة ٦٩

اشتر تا معاويه فاصله‌اى نداشت. اشتر چندان جنگ را با ياران معاويه ادامه داد تا اينكه تاريكى شب آنان را از يكديگر جدا ساخت و معاويه از جايگاه خود گريخت. «١» پناهگاه رزمندگان‌ در يكى از روزهاى پايانى جنگ صفين، معاويه به عبدالرحمن‌بن خالدبن وليد مأموريت داد كه پرچم شاميان را به دست گيرد و عمروعاص را به پشتيبانى او فرستاد.
عبدالرحمن به سپاه على (ع) حمله كرد و آرايش رزمى لشكر آن حضرت را درهم ريخت. رزمندگان سپاه اميرمؤمنان (ع) به اشتر پناه آوردند و از وى خواستند كه ايشان را رهبرى كند و يكى از حمله‌هاى جاودانه‌اش را به ظهور رساند. اشتر پذيرفت و پرچمى را به دست گرفت و بر شاميان حمله برد در حالى كه اين رجز را مى‌خواند:
من همان اشتر معروف هستم، من اژدهاى نر عراقم، من از هيچ يك از قبيله‌هاى ربيعه و مُضَر نيستم، بلكه من از قبيله مَذْحِج بزرگ منشم.
آن گاه با شمشير و نيزه بر دشمن حمله‌ور شد و در مدّت كوتاهى شكست ننگينى بر ايشان تحميل كرد.
معاويه تنى چند از رزم آوران سپاه خود را فرا خواند و فرمان ضدحمله عليه اشتر را صادر كرد. آنها بر اشتر حمله‌ور شدند. اشتر به استقبال ايشان رفت و چنين مى‌گفت:
آنها را مى‌زنم امّا معاويه در ميانشان پيدا نيست، آن زاغ چشم شكم بزرگ، كه اميدوارم در قعر دوزخ فرو رود، و در آنجا سگانى زوزه‌كش نزد او باشند،