سرداران صدر اسلام(ج6)
٩ ص
١٠ ص
١١ ص
١٢ ص
١٣ ص
١٤ ص
١٥ ص
١٦ ص
١٧ ص
١٨ ص
١٩ ص
٢٠ ص
٢١ ص
٢٢ ص
٢٣ ص
٢٤ ص
٢٥ ص
٢٦ ص
٢٧ ص
٢٨ ص
٢٩ ص
٣٠ ص
٣١ ص
٣٢ ص
٣٣ ص
٣٤ ص
٣٥ ص
٣٦ ص
٣٧ ص
٣٨ ص
٣٩ ص
٤٠ ص
٤١ ص
٤٢ ص
٤٣ ص
٤٤ ص
٤٥ ص
٤٦ ص
٤٧ ص
٤٨ ص
٤٩ ص
٥٠ ص
٥١ ص
٥٢ ص
٥٣ ص
٥٤ ص
٥٥ ص
٥٦ ص
٥٧ ص
٥٨ ص
٥٩ ص
٦٠ ص
٦١ ص
٦٢ ص
٦٣ ص
٦٤ ص
٦٥ ص
٦٦ ص
٦٧ ص
٦٨ ص
٦٩ ص
٧٠ ص
٧١ ص
٧٢ ص
٧٣ ص
٧٤ ص
٧٥ ص
٧٦ ص
٧٧ ص
٧٨ ص
٧٩ ص
٨٠ ص
سرداران صدر اسلام(ج6) - جمعی از نویسندگان - الصفحة ٣٤
على (ع) گفت:
«يك كفيل بياور». ابن عمر گفت:
«كفيل ندارم».
اشتر در حالى كه شمشيرش را بلند كرده بود رو به آن حضرتكرد وگفت:
«اى اميرمؤمنان! اجازه بده گردنش را بزنم.» على (ع) به اشترگفت:
«رهايش كن من كفيل او خواهم شد». آن گاه على (ع) رو به ابن عمر كرد و به او گفت: «تا آنجا كه من مىدانم تو از كودكى بد اخلاق بودهاى». سپس اشتر گامى جلو نهاد و فرياد برآورد:
اى مردم! اين وصىّ اوصيا و وارث علم پيامبران است، آنكه سختيها چشيده و بار محنتها به دوش كشيده، مردى كه كتاب خدا بر ايمانش شهادت داده و رسول خدا (ص) او را به باغ رضوان مژده داده، كسى كه فضيلتها در وجود او تكامل يافته و اولين و آخرين در سابقه و علم او با يكديگر هم عقيده هستند.
اشتر پس از پايان سخنانش نزد على (ع) رفت و با آن حضرت بيعت كرد و پس از وى همه به على (ع) دست بيعت دادند.