سرداران صدر اسلام(ج6) - جمعی از نویسندگان - الصفحة ٣٧
ايشانيمو گرچه اين گروه متخلف در سبقت در اسلام از ماپيشند، ولى دربيعت باتوهمگى شريك هستيم. بيعت با تو امرى عمومى و فراگير بود، هر كه عليه آن كار شكنى كند، اخلالگر و عيبجوست. كسانى را كه قصد نا فرمانى دارند بازبان، نكوهش كن و در صورتى كه اين اقدام مؤثر واقع نشود، آنان را به زندان تأديب بيفكن.» اميرمؤمنان درپاسخ فرمود: «نه، منآنان رابه راى ونظر خودشان رهامىكنم.» آنگاه على (ع) با جمعى از مهاجران و انصار از مدينه خارج شد، وقتى كه در ربذه «١» فرود آمد به آن حضرت خبر رسيد كه عايشه راه بصره در پيش گرفته است. على عليهالسلام تصميم گرفت تا زمان آمادگى كامل جهت رويارويى با دشمنان در ربذه توقف كند.
بسيج عمومى اميرمؤمنان على (ع) محمد بن ابى بكر و محمد بن جعفر را به منظور بسيج نيروهاى مردمى به كوفه اعزام كرد. آن دو تن نامه اى از على (ع) براى ابوموسى اشعرى حمل مى كردند و در نامه از ابوموسى خواسته شده بود كه سلاح و نيرو جهت يارى آن حضرت بفرستد.
ابوموسى مردى بود منافق و بسيار خبيث كه از دوران عثمان فرماندارى كوفه به وى سپرده شده بود. وقتى على (ع) به خلافت رسيد، خواست اورا از حكومت كوفه عزل كند، ولى اشتر از آن حضرت خواست تا زمان روشن شدن اوضاع و احوال، وى را در مقام خود باقى گذارد.
محمدبن ابى بكر و محمد بن جفعر به كوفه رسيدند و نامه على (ع) را به ابوموسى دادند. او به مسجد رفت و بر فراز منبر قرار گرفت و مردم را به خانه